حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٥١ - مخاطب حدیث و نقش آن در شناخت قضایای حقیقیه و خارجیه
دربارۀ دیگر مردم چه حکمی میتوان کرد؟! علمی که نزد علماست، دشوار و سخت است تا جایی که به جز پيامبر مرسل يا فرشتۀ مقرب و يا بندهای كه خدا دلش را به ايمان آزموده است، توان تحمل و درک آن را ندارند.»[٢١٤]
طبق این روایات[٢١٥] میزان درک افراد، مختلف است و در بیان مطالب مهم که به مقدمات معرفتی نیاز دارد، ظرفیت مخاطب لحاظ میشود.
یکی از فواید این نکته، در فقهالحدیث و رجال، در مذمت غلو و غالیان است. در روزگار حضور معصومان (علیهمالسلام) به جز تعدادی اندک، افراد دیگر ظرفیت تحمل همۀ معارف را نداشتند؛ افرادی با شنیدن علوّ مقام معصومان (علیهمالسلام) به افراط و تفریط مبتلا میشدند؛ لذا معصومان (علیهمالسلام) این مطالب را به صورت گسترده بیان نمیکردند. دو روایت ذیل میتواند بازگوکنندۀ این نکته باشد:
جابر میگوید: «امام باقر (علیهالسلام) کتابی به من دادند و فرمودند: تا زمانی که حکومت بنیامیه پابرجاست، مطالب آن را برای دیگران بیان نکن، وگرنه لعنت من و پدرانم بر تو باد! و بعد از هلاکت بنیامیه آن را کتمان نکن که مورد لعنت قرار میگیری. همچنین کتاب دیگری به من دادند و فرمودند: مطالب این کتاب را تا به قیامت در اختیار هیچکس قرار نده.»[٢١٦]
امام باقر (علیهالسلام) اسراری در اختیار جابر قرار میدهد که دیگران تحمل فهم آن را ندارند و این مطالب به حدی سنگین است که طبق روایتی دیگر، وقتی تحمل آن برای جابر سخت میشود، میفرمایند: «به بیابان برو، حفرهای بکن و راز را با چاه بگو.»[٢١٧]
در جانب حداقلی، امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: «مردم در حقّ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در دو جانب افراط و تفریط قرار گرفتند؛ عدهای ایشان را معبود دانستند و عدهای او را عبدی گنهکار؛ و به تحقیق اینکه او را بندۀ گنهکار بدانند برای او محبوبتر بود از اینکه او را معبود بنامند.»[٢١٨]
طبق این سخن، معصومان (علیهمالسلام) معارف بلند را آشکار نمیکردند، مبادا افراد کمظرفیت بر اثر کجفهمی به افراط و تفریط دچار شوند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمایند: «فضایل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را بیان نمیکنم مبادا عدهای او را ملقب به صفتی کنند که مسیحیان به عیسی دادند.»[٢١٩]
[٢١٤] . الکافی، ج١، ص٤٠١، ح٢.
[٢١٥] . ر.ک: همان، ج٢، ص٢٤ «باب درجات الایمان».
[٢١٦] . ر.ک: رجال الکشی، ص١٩٢، ح٣٣٩.
[٢١٧] . ر.ک: الإختصاص، ص٦٧.
[٢١٨] . ر.ک: الأمالی (شیخ صدوق)، ص١٠٤، ح٣.
[٢١٩] . ر.ک: الکافی، ج٨، ص٥٧، ح١٨.