احوال وآثار محمد بن جرير طبرى ( فارسي )
(١)
ديباچه
١ ص
(٢)
روش تحصيلى و زندگانى علمى و اخلاق و رفتار طبرى
١٠ ص
(٣)
آغاز دوران تحصيلى و چگونگى فرا گرفتن علوم و آداب
١١ ص
(٤)
فروتنى طبرى با مقام شامخى كه داشت و كوشش دائمى او در زياد كردن معلومات خود
١٤ ص
(٥)
مقام علمى و وسعت معلومات و اطلاعات طبرى
٢٤ ص
(٦)
طبرى در تمام علوم زمان خود دست داشت
٢٦ ص
(٧)
خوى و خلق شخصى و روش و رفتار اجتماعى طبرى
٢٨ ص
(٨)
شعر طبرى
٣٤ ص
(٩)
رعايت حفظ صحت و آداب غذا خوردن طبرى
٣٦ ص
(١٠)
مذهب و معتقدات محمد بن جرير طبرى
٣٧ ص
(١١)
نقل عقايد ديگران دربارهء مذهب و معتقدات طبرى
٤٠ ص
(١٢)
آغاز پيدايش تاريخ عمومى در ميان مسلمانان
٤٩ ص
(١٣)
ارزش تاريخ طبرى و چگونگى جمع آورى مطالب آن
٥١ ص
(١٤)
گفتار مورخان و دانشمندان دربارهء تاريخ طبرى
٥٤ ص
(١٥)
مروزان فرمانده ايرانى از جانب هرمز در يمن
٥٧ ص
(١٦)
وسعت كشور ايران در زمان خسرو پرويز و شكوه و جلال دربار او و سبب زوال سلطنتش
٥٩ ص
(١٧)
ذكر آن چيزها كه ملك پرويز را بود
٦٢ ص
(١٨)
« گريختن پرويز از مدائن »
٦٥ ص
(١٩)
تسلط حبشيان بر يمن و كمك خواستن مردم يمن از انوشيروان
٦٩ ص
(٢٠)
ورود سيف بن ذى يزن ببارگاه انوشيروان
٧٠ ص
(٢١)
راى زدن انوشيروان با مرزبانان و وزيران دربارهء كار يمن
٧١ ص
(٢٢)
پياده شدن لشكر ايرانى با فرمانده خود در خاك يمن
٧٢ ص
(٢٣)
كشته شدن پسر فرمانده ايرانى بدست حبشيان
٧٣ ص
(٢٤)
آغاز جنگ ايرانيان با حبشيان و دلاورى و فداكارى شگفتانگيز « وهرز » فرمانده ايرانى و پيروزى ايرانيان
٧٤ ص
(٢٥)
كشته شدن فرمانده حبشيان به تير فرمانده ايرانى
٧٥ ص
(٢٦)
2 - تفسير بزرگ طبرى و گفتار بزرگان دربارهء آن
٧٨ ص
(٢٧)
چگونگى تأليف تفسير بزرگ
٧٩ ص
(٢٨)
ترجمهء فارسى تفسير طبرى
٨٠ ص
(٢٩)
3 - كتاب اختلاف علماء الامصار فى احكام شرائع الاسلام ، مشهور به كتاب اختلاف الفقهاء
٨٢ ص
(٣٠)
4 - كتاب لطيف القول فى احكام شرائع الاسلام
٨٣ ص

احوال وآثار محمد بن جرير طبرى ( فارسي ) - شهابی، علی اکبر - الصفحة ٦٢ - ذكر آن چيزها كه ملك پرويز را بود


خسرو كودك را در آغوش گرفت و نوازش كرد و علاقهء زيادى به او پيدا كرد چنانكه او را در نزد خود نگاه داشت . در يكى از روزها كه كودك در پيش خسرو بازى ميكرد ، خسرو به ياد گفتهء منجمان افتاد . از اين رو كودك را نزد خود خواند و جامه از تن او در آورد و در اندام و اعضاء او بدقت نگريست ناگهان چشمش بر ران او افتاد كه داراى نقصى بود ، پس خشمگين گرديد و اراده كرد كودك را هلاك سازد . شيرين بخسرو درآويخت و او را از كشتن كودك باز داشت و گفت اگر خواست و تقدير خداى توانا بر آن قرار گرفته باشد كه اين پادشاهى از ميان برود كسى نميتواند از آن جلو گيرد . خسرو گفت ، اين پسر همان مشئومى است كه منجمان ازو خبر داده‌اند . او را بيرون بريد و هرگز در نزد من نياوريد . پس كودك را بسيستان و بگفته‌اى بيكى از دهات عراق نزد دايه‌اش بردند درين هنگام مردم ايران بر خسرو پرويز شوريدند و بكمك فرزندش شيرويه پسر مريم رومى او را كشتند . پرويز مدت سى و هشت سال پادشاهى كرد و چون از سلطنت وى سى و دو سال و پنج ماه سپرى شده بود حضرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از مكه بمدينه مهاجرت فرمود . » چنانكه قبلا يادآورى گرديد ، بلعمى در ترجمهء تاريخ طبرى خود را مقيد نكرده است كه هر چه پسر جرير در كتابش آورده است بپارسى برگرداند بلكه گذشته از تلخيص مطالب ، در بسيارى از موارد زياده و نقصان نسبت باصل مطالب در ترجمه ديده مىشود اينك براى نمونه ، ترجمهء بلعمى را دربارهء وسعت كشور خسرو پرويز و بسيارى اموال و خزائن او در اين جا ميآوريم تا با مقايسه آنچه ما از اصل تاريخ طبرى ترجمه و نقل كرديم معلوم شود چه اندازه ترجمهء بلعمى با اصل تاريخ اختلاف دارد . اينك ترجمهء بلعمى :
ذكر آن چيزها كه ملك پرويز را بود و پرويز پس از كشته شدن بهرام سى و هشت سال بزيست اندر پادشاهى و چندان خواسته بر گرد وى جمع شده بود كه شرح نداشت . نخستين چيز ويرا تختى زرين بود و چهار پايهء او از ياقوت سرخ كه هيچ ملك را آن نبود و در تاج او صد دانه مرواريد بود هر يك چندان بيضهء گنجشكى و اسبى داشت شبديز نام كه