احوال وآثار محمد بن جرير طبرى ( فارسي ) - شهابی، علی اکبر - الصفحة ٢٠ - فروتنى طبرى با مقام شامخى كه داشت و كوشش دائمى او در زياد كردن معلومات خود
و آداب مهارتى بسزا داشت چنانكه هر كس از دانشمندان و فضلا وارد مصر ميشد بديدن او ميرفت ، و از محضر او استفاده ميكرد . چون طبرى وارد مصر شد و با علما و فقهاى آنجا آشنا گرديد به زودى شهرت فضل و دانشش بالا گرفت و تبحر او در قرآن و حديث و فقه و لغت و نحو و شعر آشكار گرديد . ابو الحسن سراج بملاقات او رفت و ويرا در هر علم و فنى مردى دانشمند و با اطلاع يافت چنانكه هر سؤالى از او ميكرد ، جواب وافى و درست دريافت ميداشت تا اينكه سخن از شعر و ادب بميان آمد و سراج درين قسمت نيز طبرى را اديب و سخنورى بى بديل و فاضل و دانشمندى كم نظير ديد .
آنگاه از شعر طرماح پرسيد و در آن هنگام در مصر كسى نبود كه از شعر طرماح آگاه باشد ، طبرى اشعار طرماح را برو فرو خواند . پس ابو الحسن از طبرى خواهش كرد كه قسمتى از احاديث خود را برو بخواند تا بنويسد و طبرى خواهش او را پذيرفت .
ياقوت در معجم الادباء حكايتى از ابتداى ورود طبرى بمصر آورده است كه نقل آن در اين جا خالى از فايده نيست . نوشته است كه : « چنان اتفاق افتاد كه محمد بن جرير طبرى و محمد بن اسحق بن خزيمه و محمد بن نصر مروزى و محمد بن هرون رويانى [١] در مصر با هم در يك زمان جمع شدند و پس از مدتى اندوخته و پولشان تمام شد و بى زاد و توشه شدند چنانكه ديگر براى امرار معاش چيزى نداشتند .
پس يك شب در خانهاى كه سكونت داشتند گرد هم نشستند و قرار گذاشتند كه قرعه بكشند بنام هر كس اصابت كند ، از خانه بيرون رود و از مردم براى ياران خوراكى طلب كند . قرعه بنام محمد بن اسحق بن خزيمه بيرون آمد . وى از ياران مهلت خواست كه وضو بگيرد و نماز حاجت بخواند . ياران موافقت كردند و او مشغول نماز شد . در اين وقت ناگهان شمعهاى بسيارى بدست خادمى نمايان گرديد كه از جانب والى مصر آمده بود . پس از اينكه خادم داخل خانه شد ، گفت : كدام يك از شما محمد بن نصر است ؟ او را بوى نشان دادند . وى كيسهاى كه در آن پنجاه دينار بود بيرون آورد و به پسر نصر داد و باز پرسيد : كه كدام يك از شما محمد بن جرير است ؟
[١] رويانى منسوب به رويان شهر بزرگى در قسمت كوهستان مازندران بوده است .