زندگانى حضرت امام حسن عسكرى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤١ - ويژگيهاى دوران امام عسكرى

حضرت به او فرمود: آيا آنچه را كه به تو القا كنم بدو مى‌رسانى؟ شاگرد گفت: آرى. پس امام فرمود:

نزد او روانه شو و با وى انس بگير و ملاطفت كن و در كارى كه پيش گرفته يارى‌اش نما. پس چون ميان شما دوستى واقع شد به او بگو:

مساله‌اى به نظرم رسيده كه مى‌خواهم در باره آن از شما پرسش كنم. تو از او استدعاى پاسخ مى‌كنى. به او بگو: اگر متكلّمى با اين قرآن پيش شما آيد و بپرسد آيا جايز است كه خداوند از آن سخنى كه در قرآن فرموده، معنايى جز آنكه تو انديشيده‌اى و بدان رفته‌اى اراده كرده باشد؟! تو را خواهد گفت كه جايز است. چون او (كندى) مردى است كه چون چيزى بشنود مى‌فهمد. پس چون به تو اين جواب را داد به او بگو: از كجا مى‌دانى شايد آنچه خداوند اراده فرموده غير از آن معنايى باشد كه تو بدان رفته‌اى و آن را مراد خداوند گرفته‌اى كه خدا آن لفظ را در غير معانى آن وضع فرموده است.

شاگرد نزد كندى رفت و بنا به دستورى كه امام به او داده بود، رفتار كرد و سخنى را كه امام به او آموخته بود، با كندى در ميان نهاد و در دل كندى مؤثر افتاد. زيرا او همچنانكه امام فرموده بود: مردى با هوش و فهيم بوده و پى برد كه به مجرّد احتمال، چنانكه فلاسفه مى‌گويند، استدلال باطل مى‌شود و اگر اين سخن در ميان شاگردانش بپيچد كسى انديشه‌هاى او را نمى‌پذيرد. و او با تأليف چنين كتابى به كوتاه انديشى خود حكم داده است. از اين رو دست از تأليف كتاب كشيد. امّا از همان‌