زندگانى پيامبر گرامى اسلام محمد مصطفي(ص) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٠
به خاطر خدا، نه به خاطر خودش، خشمگين مىشد و فرمان خدا را اجرا مىكرد اگرچه به زيان خود يا يكى از يارانش تمام مىشد. روزى ياران آنحضرت به وى پيشنهاد كردند از نيروى مشركان ديگر عليه دشمنان مشركش سود جويد امّا آنحضرت پيشنهاد آنان را رد كرد و فرمود: ما از مشركان يارى نمىجوييم. حال آنكه پيامبر در آن هنگام بسيار به كمك آنان نياز داشت.
آنحضرتازشدّت گرسنگى سنگ بر شكم مىبست وهرگاه خوردنى فراهم مىشد، هرچه مىيافت مىخورد و چيزى را بر نمىگرداند.
خوراكش ساده بود. درحالى كه تكيه داده بود، غذا نمىخورد. با تهيدستان هم سفره مىشد وبافقرا مجالست مىكرد. دانشمندان را گرامى مىداشت و به هيچ كس جفا نمىكرد.
از فعاليتهاى اجتماعى پيامبر آن بود، كه از بيمار، هركس كه بود و به هر نحو، عيادت مىكرد و به تشييع جنازه مردگان مىرفت. به تنهايى راه مىرفت. هيچگاه حَشَم وخَدَم براى خود نمىگرفت. هر مركبى كه حاضر بود سوار مىشد، چه اسب و چه استر و چه الاغ. گاه پابرهنه مىرفت و گاهى با كفش. زمانى ردا دربر مىكرد و گاهى بدون ردا و بدون عمامه و كلاه خارج مىشد ولى وقتى راه مىپيمود به نيرومندى مىرفت نه با ضعف و سستى. به هنگام رفتن، پاهايش را از زمين مىكند آنچنانكه گويى از فراز به نشيب مىآيد.
بوى خوش رابسيار دوست مىداشت. او صاحب غلامان وكنيزان بود