زندگانى پيامبر گرامى اسلام محمد مصطفي(ص)
(١)
سخن ناشر
٣ ص
(٢)
پيش از بعثت
٩ ص
(٣)
مكّه مكرّمه
٩ ص
(٤)
بنىهاشم
١٠ ص
(٥)
عبداللَّه و آمنه
١٠ ص
(٦)
ميلاد فرخنده
١٠ ص
(٧)
دوران شيرخوارگى
١١ ص
(٨)
پيشگفتار مؤلّف
٥ ص
(٩)
بحيراى راهب
١٤ ص
(١٠)
خردمند و پاكدامن
١٥ ص
(١١)
امين و دانا
١٧ ص
(١٢)
ازدواج فرخنده
١٨ ص
(١٣)
بهترين پيوندها
١٩ ص
(١٤)
پس از بعثت
٢٠ ص
(١٥)
عصر تاريكى
٢٠ ص
(١٦)
چشم انتظاران
٢٠ ص
(١٧)
در حريم خلوت
٢١ ص
(١٨)
بعثت
٢٢ ص
(١٩)
آغاز حياتى تازه
٢٣ ص
(٢٠)
نخستين گامها
٢٤ ص
(٢١)
ستيز ارزشها
٢٥ ص
(٢٢)
استوار و مقاوم در راه رسالت
٢٧ ص
(٢٣)
تلاش كافران
٢٧ ص
(٢٤)
تدبير كوته فكران
٢٩ ص
(٢٥)
ابوطالب نگاهبان و پشتيبان
٢٩ ص
(٢٦)
محاصره
٣٠ ص
(٢٧)
هجرت به حبشه
٣٣ ص
(٢٨)
دعوت قبايل ديگر
٣٤ ص
(٢٩)
يثرب مشرق اسلام
٣٥ ص
(٣٠)
هجرت به مدينه
٣٧ ص
(٣١)
هجرت آغاز حياتى نوين
٣٨ ص
(٣٢)
توطئههاى قريش
٣٩ ص
(٣٣)
پيامبر معلّم و مربّى
٤١ ص
(٣٤)
مقابله به مثل
٤٢ ص
(٣٥)
تلاش و استقامت
٤٤ ص
(٣٦)
بدر شكوه قدرت
٤٥ ص
(٣٧)
اوّلين غنيمت
٤٣ ص
(٣٨)
توطئه نافرجام
٤٧ ص
(٣٩)
غزوه سويق
٤٨ ص
(٤٠)
نبرد احُد
٤٩ ص
(٤١)
تعقيب دشمن
٥٠ ص
(٤٢)
فرار
٥١ ص
(٤٣)
جنگ احزاب
٥١ ص
(٤٤)
اسلام در مصاف با يهود
٥٤ ص
(٤٥)
1- بنىقينقاع
٥٤ ص
(٤٦)
2- بنى نضير
٥٥ ص
(٤٧)
3- خيبر و دلاورى حضرت على
٥٦ ص
(٤٨)
4- يهوديان فدك، تيماء و وادى قرن
٥٧ ص
(٤٩)
پيامبر در نبرد با قبايل عرب
٥٩ ص
(٥٠)
صلح حديبيه
٦١ ص
(٥١)
تا فراسوى جزيرة العرب
٦٣ ص
(٥٢)
پيمانشكنى قريش و فتح مكّه
٦٤ ص
(٥٣)
نبرد حنين
٦٦ ص
(٥٤)
آغاز عصر درخشان جزيرة العرب
٦٨ ص
(٥٥)
حجة الوداع تعيين رهبرى
٧٠ ص
(٥٦)
سپاه اسامه
٧٣ ص
(٥٧)
كوچ آفتاب
٧٤ ص
(٥٨)
تعدد زوجات
٧٥ ص
(٥٩)
مدير و مربّى
٧٧ ص
(٦٠)
خُلق عظيم
٧٨ ص
(٦١)
در بلنداى اخلاق
٧٩ ص

زندگانى پيامبر گرامى اسلام محمد مصطفي(ص) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٢ - جنگ احزاب

به سه دسته تقسيم مى‌شدند. نوع اوّل جنگهايى بودند كه ميان آنان و قريش درمى‌گرفت و نوع دوّم جنگهايى كه ميان آنان و يهوديان رخ مى‌داد ونوع سوّم جنگهايى بود كه بين مسلمانان و ساير اعراب كه مانع از پيشرفت و انتشار اسلام بودند، اتفاق مى‌افتاد.

در جنگ خندق، هر سه نوع اين جنگها به وقوع پيوست از اين رو بدان جنگ «احزاب» هم گفته مى‌شود. زيرا قريش با «بنى سليم» و «اسد» و «فزاره» و «اشجع» و «غطفان» و با «بنى قريظه» و برخى از يهوديان مدينه براى جنگ با پيامبر هم پيمان شدند.

نظر مسلمانان بر اين قرار گرفت كه در مدينه بمانند و بين خود و احزاب (دشمنانشان) خندقى حفر كنند.

لشكردشمنان همچون سيلى خروشنده و ويرانگرى كه كوه ودشت را فرا مى‌گيرد به مدينه رسيد. چون چشمشان به «خندق» خورد گفتند: اين حيله‌اى تازه‌اى است. دو تن از دلاوران آنان به نامهاى عمرو بن عبدود و عكرمة بن ابوجهل از خندق گذشتند و ميان خندق و مسلمانان ايستادند و فرياد مبارزخواهى سردادند. على عليه السلام به سوى شجاع‌ترين دلاور عرب در زمان خود، يعنى عمرو، رفت و او را بكشت. با مرگ عمرو، ترس و بيم در سپاه كفر حكمفرما شد. هر دو سپاه به سوى يكديگر تير انداختند. سپاه كفار بيش از بيست روز در پشت خندق اردو زدند، امّا سرانجام با خوارى وسرافكندگى پس از تحمل خسارتهاى معنوى و مادى فراوان به ديار خود بازگشتند.