ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٤٢ - داستانى كه در روح المعانى در باره شان نزول آيات شريفه و اتل عليهم نبأ الذي نقل كرده است
زير را از او نقل كرد:
|
لك الحمد و النعماء و الفضل ربنا |
و لا شىء اعلى منك جدا و امجد[١] |
|
|
مليك على عرش السماء مهيمن |
لعزته تعنوا الوجوه و تسجد[٢] |
|
فارعة اين اشعار را تا به آخر خواند و آن قصيدهاى را كه اميه در اولش سروده بود:
|
وقف الناس للحساب جميعا |
فشقى معذب و سعيد[٣] |
|
براى آن حضرت خواند و بعد از آن قصيده ديگرى را كه چند بيت زير از آن است انشاد كرد:
|
عند ذى العرش يعرضون عليه |
يعلم الجهر و السرار الخفيا[٤] |
|
|
يوم ياتى الرحمن و هو رحيم |
انه كان وعده مأتيا[٥] |
|
|
رب ان تعف فالمعافاة ظنى |
او تعاقب فلم تعاقب بريا[٦] |
|
رسول خدا بعد از شنيدن اين اشعار فرمود: اشعار برادرت ايمان آورد و ليكن دلش ايمان نياورد، و در شان اين جريان بود كه آيه مورد بحث نازل شد[٧].
مؤلف: داستان بالا كه روح المعانى آن را نقل كرده مجموعهاى است كه از چند روايت بدست آمده، و در مجمع البيان هم اجمال داستان را نقل كرده و گفته: اينكه اين آيه در باره اين مرد نازل شده مطلبى است كه از روايت عبد اللَّه بن عمر و سعيد بن مسيب و زيد بن اسلم و ابى روق استفاده مىشود[٨]. و ظاهرا آيات مورد بحث مكى هستند چون سوره در مكه نازل شده، بنا بر اين مطلبى كه راويان بالا آن را روايت كردهاند از باب تطبيق آيه بر مصداق
[١] مر تو راست حمد و نعمتها و فضل اى پروردگار ما و نيست چيزى از تو بزرگتر و محترمتر
[٢] پادشاهى هستى مسلط بر عرش آسمان پادشاهى كه در برابر عزتش وجوه خاضع گشته بسجده مىافتد.
[٣] مردم همگى در موقف حساب ايستادهاند يا بدبختانى هستند معذب و يا نيكبختان
[٤] نزد صاحب عرش است كه بندگان بر او عرضه مىشوند او آشكارا و نهانىهاى ناپيدا را مىداند
[٥] روزى كه بخشايشگر جلوه مىكند در حالى كه بناى رحمت دارد او همواره وعدههايش عملى بود.
[٦] پروردگارا اگر عفو كنى همين عفوت را انتظار داشتم و اگر عقاب كنى البته دارد چون تو تا كنون بىگناهى را عقاب نكردهاى
[٧] روح المعانى ج ٩ ص ١١٢
[٨] مجمع البيان ج ٤ ص ٤٩٩