ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٢ - بررسى آيات و رواياتى كه ذاتى بودن سعادت و شقاوت را مىرسانند و بيان اينكه قضاى الهى در آغاز خلقت در باره سعادت و شقاوت انسانها مشروط به عمل اختيارى آنان است
خود آنان است، و اين بستگى به عملشان دارد. و به عبارت ديگر آن قضايى كه در اول خلقت و ابتداى وجود گذشته قضاى مشروط بوده، و اما در مرحله بقاء وقتى آن مشروط مطلق و حتمى مىشود كه پاى افعال اختيارى به ميان آيد، چون افعال اختيارى است كه مستتبع سعادت و يا شقاوت و مستلزم هدايت و يا ضلالت مىشود.
بعضى ديگر از روايات بطور تفصيل دلالت دارند بر اينكه خداى سبحان خلايق را مختلف آفريده، بعضيها خلقتشان از گل بهشت است، و سرانجامشان نيز به سوى بهشت خواهد بود. و بعضىها از گل جهنم است، و بازگشتشان نيز به سوى جهنم، مانند روايت بصائر الدرجات از على بن الحسين (ع) كه فرمود: خداوند متعال ميثاق شيعيان ما را با ما بر ولايت ما گرفت، آنان كم و زياد نمىشوند، خداوند متعال ما را از طينت عليين و شيعيان ما را از طينتى پايينتر از آن آفريد، و دشمنان ما را از طينت سجين و شيعيانشان را از طينتى پايينتر از آن خلق فرمود[١].
مؤلف: در اين معنا روايات بسيار زيادى هست.
و در كتاب محاسن از عبد اللَّه بن كيسان روايت شده كه گفت: خدمت حضرت صادق (ع) عرض كردم: فدايت شوم من عبد اللَّه بن كيسان از دوستداران شمايم. فرمود: نسب تو را شناختم و اما خودت را نه. عرض كردم: من در شام به دنيا آمده و در فارس نشو و نما كردهام، و چون مردى بازرگانم سر و كار زيادى با مردم دارم، و بسيار برايم اتفاق افتاده كه به مردى ظاهر الصلاح و خوش خلق و امين برخوردهام و وقتى از عقايدش جستجو كرده ديدهام كه از دشمنان شما است، و بر عكس به مردمى بد اخلاق و نادرست برخورده كه پس از تفتيش از عقايدش برايم معلوم شده كه وى از دوستان شما است، و اين معنا براى من قابل هضم نيست.
حضرت فرمود: مگر نمىدانى كه خداى تعالى طينتى را از بهشت و طينتى را از دوزخ گرفت و درهم آميخت سپس آنها را از هم جدا ساخت، پس اين امانتدارى و حسن ظاهر و خوش خلقى كه از دشمنان ما مىبينى بخاطر آن اختلاطى است كه طينتشان با طينت دوستان ما داشته، و آن كمى امانت و بدى خلق و خشونتى كه در دوستان ما مىبينى بخاطر تماسى است كه طينتشان با طينت دشمنان ما داشته، و گر نه سرانجام دشمنان امين و خوش خلق ما به همان اصل خودشان، و عاقبت امر دوستان خشن ما نيز به اصل خودشان خواهد بود[٢].
[١] بصائر الدرجات ص ١٦
[٢] محاسن برقى، ج ١ ص ١٣٦ ط قم