ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٣٩ - ترجمه آيات
مىدهيم (٤٠).
براى ايشان از آتش بسترى و (بجاى روپوش) بر بالاى آنان پوششهاى آتشينى است، آرى ستمگران را چنين كيفر مىدهيم (٤١).
و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، هيچ كس را جز به اندازه تواناييش تكليف نمىكنيم، آنان اهل بهشتند و همانها در بهشت جاودانند (٤٢).
كينهاى كه در سينههايشان بود برون كرديم، و اينك در جايگاهشان جويها روان است. گويند:
ستايش خدايى را كه ما را به اين نعمت هدايت كرد، كه اگر خداوند هدايتمان نكرده بود راه نمىيافتيم، راستى پيامبران پروردگار ما به حق آمده بودند، و ندايشان كنند كه اين بهشت را به پاداش اعمالى كه مىكرديد ميراث بردهايد (٤٣).
اهل بهشت به اهل جهنم بانگ زنند كه ما وعده پروردگار خويش را درست يافتيم آيا شما نيز وعده پروردگارتان را درست يافتيد؟ گويند: آرى، پس اعلام كنندهاى ميان آنان بانگ مىزند كه لعنت خدا بر ستمگران باد (٤٤).
همان كسانى كه سد راه خدا شده آن را منحرف مىخواهند و خود هم به آخرت كافرند (٤٥).
ميان بهشتيان و دوزخيان حائلى است و بر بالاى آن مردمى هستند كه همه خلائق را به سيما و رخسارشان مىشناسند، و اهل بهشت را ندا دهند كه سلام بر شما، اينان به بهشت در نيامدهاند اما طمع آن را دارند (٤٦).
و چون ديدگانشان به سوى اهل جهنم بگردد گويند پروردگارا ما را قرين گروه ستمگران مكن (٤٧).
اصحاب اعراف مردمى را كه به سيمايشان مىشناسند ندا دهند و گويند جماعت شما و آن تكبرى كه مىكرديد كارى براى شما نساخت (٤٨).
آيا همينها بودند كه شما قسم مىخورديد كه رحمت خدا به آنان نمىرسد؟ شما (تحقير شدگان) به بهشت وارد شويد كه نه بيمى داريد و نه غمگين مىشويد (٤٩).
و اهل جهنم اهل بهشت را ندا زنند كه از آن آب يا از آن چيزها كه خدا روزيتان كرده براى ما بريزيد. گويند: خداوند آن را بر كافران حرام كرده است (٥٠).
و كافران همانهايند كه دين خويش را سرگرمى و بازيچه گرفته، و زندگى دنيا فريبشان داد، امروز ايشان را به فراموشى مىسپاريم، هم چنان كه در دنيا ديدار امروزشان را فراموش كرده آيات ما را انكار مىنمودند (٥١).
كتابى به سوى آنان بياوريم كه شرح آن را از روى علم دادهايم، كتابى است كه براى آنان كه ايمان بياورند، مايه هدايت و رحمت است (٥٢).
مگر جز تاويل (آيههاى) آن، انتظارى مىبرند، روزى كه تاويل آن بيايد كسانى كه از پيش آن را فراموش كردند گويند: فرستادگان پروردگار ما به حق آمده بودند، آيا شفيعانى داريم كه از ما شفاعت