ارتباط با ارواح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٢ - طفره رفتن از حقايق هم اندازهاى دارد!
در نه گنبد ميان يزد و اصفهان كه در دل كوير مركزى است و از هر طرف چند فرسنگ نه آب است و نه يك برگ سبز، بطورى كه چندسال پس از فوت او بر حسب تصادف مطّلع شدم از دو فرسنگى از دامان كوه با مخارج زياد، آب براى آبانبارى كه در زمان صفويّه در آنجاست و خشك بوده آب تهيّه كرده است؛ از نكات ديگر مىگذريم فقط يادآور مىشوم خوب به خاطرم هست يك شب در ضمن صحبت به كسانى كه در منزلش بودند، گفت: من در همه عمرم يك آخ نگفتهام! اين حقيقت داشت [١] در عمر صد و بيستسالهاش هرگز بيمار نشده بود. بنيه بسيار قوى و اندام رشيد و نيرومند يكى ديگر از نعمتهايى بود كه نصيب او شده بود. در سالهاى آخر عمرش هم دچار مرضى كه باعث ناراحتى گردد نشد؛ فقط گاهى فشار خونش بالا مىرفت و دچار نسيان مىگشت. [٢] سراسر عمرش را به آسايش و سعادت گذرانده بود ...
شما را به خدا قسم! اين مطالب چه ربطى به بحث ما دارد؟ شما بگو كسى را مىشناسم كه آدم خوبى بود و پس از
[١] البتّه حقيقت (؟) داشت و حقيقت بودنش را الان خواهيم فهميد.
[٢] اينهم كه باعث ناراحتى نيست؟!