گزيده تحف العقول

گزيده تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٨

٢٧٦.مِنَ الجَهلِ الضِّحكُ مِن غَيرِ عَجَبٍ؛

.خنده بيجا از نادانى است.

٢٧٧.مِنَ الفَواقِرِ الَّتي تَقصِمُ الظَّهرَ جارٌ إن رَأى حَسَنَةً أطفَأَها وإن رَأى سَيِّئَةً أفشاها؛

.از جمله بلاهاى كمرشكن ، آن همسايه اى است كه چون نيكى بيند ، نهانش دارد و چون بدى بيند ، آن را فاش كند.

٢٧٨.إتَّقُوا اللّه َ وكُونوا زَينا ولاتَكونُوا شَينا؛

.از خدا پروا كنيد و موجب آراستگى (و آبرومندى) باشيد ، نه مايه زشتى (و بدنامى).

٢٧٩.بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَكونُ ذاوَجهَينِ وذالِسانَينِ؛

.چه بد بنده اى است بنده اى كه دورو و دو زبان باشد!

٢٨٠.اَلغَضَبُ مِفتاحُ كُلِّ شَرٍّ ؛

.خشم ، كليد هر بدى است.

٢٨١.أقَلُّ النّاسِ راحَةً الحَقودُ؛

.كينه ور ، كم آسايش ترينِ مردم است.

٢٨٢.قَلبُ الأحمَقِ في فَمِهِ وفَمُ الحَكيمِ في قَلبِهِ؛

.دل بى خرد در دهانش ، و دهان فرزانه در دلش است.

٢٨٣.لايَشغَلكَ رِزقٌ مَضمونٌ عَن عَمَلٍ مَفروضٍ؛

.مبادا كه روزىِ ضمانت شده از كار واجب ، بازت دارد.

٢٨٤.ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ ولا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ؛

.هيچ عزّتمندى حق را ترك نكند ، مگر آن كه خوار شود ، و هيچ خوارى به حق نگرايد ، مگر آن كه عزّت يابد.