اخلاق مديريت (ج2) - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ٨٩
طرفين قضيه به رياضات نفسانيه، تربيتِ خود كنند و طالب رضاى حقاند و دنيا و زخارف آن، آنها را نلرزانده، در رياست، طالب حق باشند و در مرئوسيت، حقجو و حقخواه باشند. «١» ٢- ضعف ايمان مؤمنان، كه از انديشه سالم و ايمان و اعتقاد صحيح برخوردارند، به رذيله چاپلوسى آلوده نمىگردند، چرا كه به خوبى دريافتهاند همه نعمتها در دايره اراده الهى است و بدون مشيت او كسى به چيزى نمىرسد؛ «قُلِ اللَّهُمِّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ انَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءً قَديرٌ» «٢» بگو: «خدايا فرمان روايى از آنِ توست؛ به هر كس بخواهى عطا مىكنى و از هر كس بخواهى بازپس مىگيرى، هر كس را اراده كنى عزّت مىبخشى و هر كس را بخواهى خوار مىسازى. خوبى به دست توست و تو بر هر چيزى قادرى.» همچنين مؤمن، پُستها و مقامات دنيوى و افراد و شخصيتها را فانى و زودگذر مىبيند و هرگز راضى نمىشود حيثيت و آبروى خود را در برابر آنها قربانى كند. ولى آن كه دلش از پرتو ايمان، منوّر نگشته و معارف الهى را دريافت نكرده، يا از ايمان ضعيف برخوردار است تن به چنين رذيلتى مىسپارد و دلش را به آن مىآلايد.
٣- نادانى انسان آگاه و خردمند، پيش از هر اقدامى، فرجام آن را مىنگرد، در صورت سودمند بودن، اقدام مىكند و هر خردمندى مىداند كه در تملّق و چاپلوسى، آبروى آدمى از كف مىرود و آنچه به دست مىآيد، محبوبيت كاذب يا رياست زودگذر است و چنين دستآوردى با آن سرمايه، هرگز قابل قياس نيست؛ چنان كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: