اخلاق مديريت (ج2) - الهامى نيا، على اصغر و همکاران - الصفحة ١١٠
مىدهد: خدا يا من سپاس تو را به جاى آوردم. خداوند مىگويد؛ چون شكر او را بهجا نياوردى، سپاس مرا نيز نگفتهاى! امام سپس فرمود: «شاكرترين شما نسبت به خدا، سپاسگزارترينتان نسبت به مردم است.» قدردانى در حيطه مديريت الف- عموميت قدردانى اين خصلت ارزشمند بايد به صورت يك «ملكه» در مدير تجلى كند، بهگونهاى كه خدمت هيچ كس، بدون پاداش- گرچه زبانى- نماند و حتى پس از عزل، جابهجايى و يا درگذشت كاركنان مجموعه، فراموش نشود. دو نمونه از سيره بزرگان دين در اين زمينه بيان مىگردد:
١- محمد بن ابى بكر، از ياران و شيعيان واقعى امام على عليه السلام بود كه مدتى ولايت استان بزرگ مصر را به عهده داشت و در نبرد با نيروهاى معاويه به شهادت رسيد.
امام عليه السلام با شنيدن خبر شهادت محمد، طى نامهاى به عبدالله بن عباس نوشت:
محمد بن ابى بكر- كه رحمت خدا بر او باد- به شهادت رسيد. ما اين مصيبت را به حساب خدا مىگذاريم؛ او فرزندى خيرخواه، كارگزارى پرتلاش، شمشيرى برنده و ستونى پابرجا و بازدارنده بود. «١» ٢- عمر بن ابى سَلَمه، از سوى امير مؤمنان عليه السلام مدتى استاندار بحرين بود. وقتى امام عليه السلام او را عزل و نعمان بن عجلان را به جايش منصوب كرد، طى نامهاى از او چنين تقدير كرد:
تو نيكو حكومت كردى و امانتدارى نمودى؛ اينك بدون هيچگونه دلخورى و سرزنش و اتّهامى، نزد ما بازگرد. «٢»