بزرگ زنان صدر اسلام - حیدری، احمد - الصفحة ٢٨١
هوازن را پراكنده ساخت و چه بسيار وقايعى از اين دست، كه در دلهاى بدخواهان دورويى، كينه و شقاوت نسبت به او كاشت.
من نهايت سعى خود را در سخنم به كار بردم و در نصيحت مبالغه كردم، اماتوفيق به دست خداوند است. سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما باد.
معاويه گفت:
اى ام الخير! قصد تو از اين خطبه و تشجيع، فقط كشتن من بود و اگر من امروز تو را بكشم گناهى نكردهام.
ام الخير گفت:
به خدا قسم بدم نمىآيد از اينكه خداوند قتل مرا به دست تو جارى كند و مرا با بدبخت شدن تو سعادتمندگرداند. «١» ج- عِكْرَشه دختر اطْرُش اين بانو كه از سخنوران به نام بود، در جنگ صفين در كنار اصحاب امام على عليه السلام حضور داشت و به تشويق رزمندگان همت مىگماشت.
در زمان خلافت معاويه، روزى بر او وارد شد و به عنوان خليفه بر او سلام كرد. معاويه گفت:
آيا اكنون اميرمؤمنان شده ام؟ جواب داد: آرى، چون امام على عليه السلام ديگر در اين دنيا نيست. معاويه، صحنه صفين و سخنان حماسى عكرشه را به ياد آورد و گفت: آيا تو همان نيستى كه كمر را محكم بسته و شمشير راحمايل كرده