بزرگ زنان صدر اسلام - حیدری، احمد - الصفحة ٢١٧
كامل داشت. روزى در ايام خلافت معاويه، عبدالله درمجلس او بود.
معاويه نسبت به ساحت امام على عليه السلام بى ادبى كرد. عبدالله خشمگين شد و به او اعتراض كرد. معاويه ضمن عذرخواهى گفت:
تو پسر ذوالجناحين (لقب جعفر طيار كه پيامبر فرمود خداوند به جاى دو دست، دو بال به او عطا فرمود) و آقاى بنى هاشم هستى. عبدالله جواب داد:
چنين نيست، بلكه سَيّد بنى هاشم حسن و حسين عليهما السلام هستند و هيچ كس با آنان در اين مقام ادعا ندارد. «١» معاويه درجلسه ديگرى كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام نيز حضور داشتند، به عبدالله گفت:
چرا اين قدر امام حسن و امام حسين عليهما السلام را احترام مى كنى. آنها داناتر از تو نيستند.» عبدالله درجواب گفت: «از پيامبر شنيدم كه فرمود: من بر مؤمنين اولى از خودشان هستم و بعد از من على عليه السلام، و سپس حسن و سپس حسين، بعد على بن الحسين و بعد محمد بن على و همچنان تا دوازده امام را شمرد كه ٩ نفر از آنها فرزندان حسين عليهم السلام هستند. «٢» شواهد مزبور، همگى بر بزرگى قدر و منزلت عبدالله دلالت مى كند.
صاحب تنقيح المقال گويد:
عبدالله از حضور در صحنه كربلا معذور بود؛ از اين رو فرزندانش را براى جنگيدن، همراه امام حسين عليه السلام فرستاد. «٣»