بزرگ زنان صدر اسلام - حیدری، احمد - الصفحة ٢٩٧
بهشتند. اين دو امام هستند، چه قيام كنند و چه قيام نكنند. اين نامه رسان اوست كه به سوى تو آمده و از تو يارى مى طلبد، اما تو او را بدون پاسخ مى گذارى؟
حبيب گفت: «از يتيم شدن فرزندان و بيوه شدن تو مى ترسم.» زن جواب داد: «ما نيز به زنان هاشمى و دختران و يتيمان آل رسول اقتدا خواهيم كرد و خداوند، كفيل و سرپرست ماست و چه نيكو وكيلى است.» حبيب با مشاهده صداقت او در حقش دعا كرد و او را از قصد خود آگاه نمود. همسرش گفت:
از تو تقاضايى دارم، تو را به خدا قسم! اگر به خدمت امام حسين عليه السلام شرفياب شدى، به نيابت از من دست و پايش را ببوس و سلام مرا به حضورش برسان. «١» و- همسر زهير بن قين زهير به همراه همسرش دلهم «٢» و افرادى از قبيله اش بعد از اتمام مراسم حج، به سوى كوفه در حركت بود. قافله او و قافله ابا عبدالله نزديك به هم حركت مىكردند. او ازاينكه با امام حسين عليه السلام ملاقات نمايد، كراهت داشت و مىترسيد كه امام از او درخواست يارى نمايد و در محذور بماند. از اين رو هميشه يك منزل جلوتر يا عقبتر از آن حضرت توقف مىكرد. از اتفاق، در منزلى به ناچار با اباعبدالله عليه السلام همراه