بزرگ زنان صدر اسلام - حیدری، احمد - الصفحة ٢٦٨
در همين جنگ، وقتى مسلمانان فرار كردند، نسيبه و دو پسر و همسرش به دفاع از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرداختند. پيامبر متوجه شد كه نسيبه سپر ندارد. يكى از مسلمانان با اينكه سپر داشت، در حال فرار بود. پيامبر صلى الله عليه و آله به او گفت:
سپرت را براى كسانى كه مى جنگند، بينداز.
او سپر را انداخت و نسيبه آن را برداشت. در اين حال، يكى از كافران، ضربه اى به فرزند نسيبه وارد كرد. نسيبه زخم فرزندش رابست و او رابه ادامه دفاع تشويق كرد. پيامبر فرمود:
چه كسى به اندازه تو طاقت و تحمل دارد؟
در اين گيرودار، كسى كه پسر نسيبه را زخمى كرده بود، جلو آمد.
پيامبر فرمود:
اين همان كسى است كه پسرت را زخمى كرد.
نسيبه بر او حمله برد و ساق پايش راقطع كرد. رسول خدا تبسم كرد و فرمود:
اى امّ عمّاره! چه خوب تقاص كردى! حمد و سپاس خداراكه تو را پيروز و چشمت را به خوارى دشمنت روشن كرد. «١» خليفه سوم مىگويد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
به چپ و راست خود نگاه نكردم جز اينكه ديدم، نسيبه براى دفاع از من