بزرگ زنان صدر اسلام - حیدری، احمد - الصفحة ١٨٦
ماندنش عرض كرد:
در هنگام وفات خديجه عليها السلام بر بالين او بودم. نگران فاطمه بود كه در شب زفاف مادر ندارد تا غمخوار او باشد و نيازهايش را برآورده سازد و محرم و مأمن او باشد و بدين جهت غمگين و محزون بود. من به او قول دادم كه اگر به هنگام عروسى حضرت زهرا عليها السلام زنده بودم، شب زفاف، اين وظيفه را به عهده بگيرم. او خوشحال شد و برايم دعا كرد و از خدا خواست كه مرا از شر شيطان حفظ كند. اكنون براى انجام آن وعده حاضر شدهام.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به اسماء اجازه ماندن داد و برايش دعا كرد.» در مورد اين روايت چنين اشكال كرده اند: اسماء هنگام وفات خديجه و عروسى حضرت زهرا عليها السلام در حبشه بوده است، به همين جهت بعضى گفتهاند، بانويى كه شب زفاف حاضر بوده، سلمى بنت عميس، همسر حمزه وخواهر اسماء، بوده است و چون اسماء مشهورتر بوده، راويان اشتباه كرده و اسم او را ثبت كرده اند. «٢» به هر حال، در ارادت و علاقه او به حضرت زهرا عليها السلام، هيچ شكى نيست. او تنها زنى بود كه پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله همدم و مونس زهراى اطهر بود. حضرت زهرا عليها السلام در روزهاى آخر عمر، نزد او شكوه كرده و از اينكه پس از مرگ، بدنش را بر روى دوشها حمل مىكنند و حجم بدنش آشكار مى شود، اظهار ناراحتى مىنمود. اسماء به ايشان مژده داد كه در حبشه تابوتهايى ديده است كه بدن ميت را در آنها قرار