بزرگ زنان صدر اسلام - حیدری، احمد - الصفحة ١٥٣
كردند، چهره خود را پوشاند و گفت: روز هرمز سياه باد! عمر سخن او را نفهميد و خيال كرد كه دشنام مى دهد از اين رو گفت: اين كنيزك مرا دشنام مى دهد، و خواست او را بزند كه امام على عليه السلام او را منع كرد. «١» سپس، خليفه دستور داد تا او را براى فروش عرضه كنند و براى اينكه خريداران، قيمت بيشترى بپردازند، گفت نقاب از صورت وى بردارند.
شهربانو از برداشتن نقاب خوددارى كرد و به شدّت به سينه مأمور كوبيد. «٢» امام على عليه السلام به عمر گفت:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است كه بزرگ هر قوم را احترام كنيد، پس او را در انتخاب شوهر، آزاد بگذار و هر كس را كه انتخاب كرد، قيمتش را با او حساب كن. «٣» وقتى كه بنا شد او را در انتخاب همسر آزاد بگذارند، از پس پرده ازوى سؤال شد، آيا شوهر مى خواهى، او سكوت كرد.
امام فرمود:
او اراده ازدواج كرد و فقط انتخاب، باقى مانده است. عمر گفت: