تاريخ روابط خارجى معاصر ايران - نظرپور، مهدی - الصفحة ١٠١
پس از ناصرالدين شاه، پسرش مظفرالدين شاه به سلطنت رسيد. وى چون بيمار بود، پزشكان خارجى او را به مسافرت به اروپا و استفاده از آبهاى معدنى آن ديار تشويق نمودند. و به همين دليل با دريافت چندين وام از كشورهاى بيگانه، سه سفر به اروپا انجام داد و در نتيجه چنين وامها و مسافرتهايى، وابستگى كشور به آنها بيشتر شده، نفوذ روس و انگليس درايران افزايش يافت.
با مشاهده نفت در مناطق جنوبىايران و انتشارات مقالاتى در فرانسه و بنا به دعوت شخصى به نام كتابچى خان، يك فرد سرمايه دار انگليسى به نام «دارسى» بهايران آمد. و امتياز استخراج و بهرهبردارى از نفت جنوب را به مدت شصت سال از دولتايران با بهاى ناچيزى دريافت كرد و با سهيم شدن انگلستان بااين فرد، آن كشور سالها از نفتايران استفاده نمود.
در اواخر قرن نوزده، امپراتورى آلمان باطلاع از تغيير سياست انگلستان در خاور ميانه و خليج فارس و اهميّت استراتژيكى آيندهاين منطقه و با توجّه به درگيرى انگلستان در آفريقاى جنوبى، به فكر گسترش نفوذ خود دراين منطقه حساس افتاد. و به همين دليل ضمن دريافت امتيازهايى از دولت عثمانى، فعاليتهاى خود در خليج فارس را نيز گسترش داد.
حكومت قاجاريّه كه با قتل عامهاى داخلى و خارجى آغاز شده بود و در تمام مدّت خود چيزى جز بدبختى، فلاكت، وابستگى جدايى قسمتهاى مهمّى ازايران، گسترش نفوذ روزافزون بيگانگان در تمام شؤونايران و استبداد و خودكامگى به همراه نداشت، سرانجام با نهضت مردم تبديل به مشروطه شد. يك سال پس از نهضت مشروطه، روس و انگليس كشور ما را به دو منطقه نفوذ تقسيم كرده، هر كدام در قمستهايى همانند مِلك خود رفتار مىكردند. همين مسأله بهانه به دست همسايه شمالى داده، و منجر به دخالت در امور داخلىايران و سركوبى مشروطه توسط محمّدعلى شاه شد. سرانجام، استبداد صغير يك بار ديگر به دست مشروطه خواهان سركوب و مشروطه اعاده شد.