زندان

زندان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٢

اما در مورد عفو حاكم اسلامى به طورى كه در تاريخ آمده است: «ابوعزه» (از مشركين مكه) در جنگ «بدر» اسير شد. و وقتى در محضر رسول خدا آه و زارى كرد كه مستمند و عيالدار است، پيامبر (ص) با گرفتن پيمان وتعهد (كه هيچگاه به جنگ مسلمانان نيايد و ديگران رانيز در جنگ يارى و تحريك نكند) او را عفو و آزاد كرد. طو لى نكشيد، دوباره در جنگ «احد» شركت كرد، و اين بار نيز اسير شد، هنگامى كه او را نزد پيامبر (ص) آوردند، تقاضاى امان و عفو نمود. ولى حضرت دستور قتل او راصادر كرد. و فرمود: «مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمى شود.» «١» در اجراى احكام الهى نبايد اغماض و چشم پوشى نمود و بايد پيوسته از مصاديق «وَالْحافِظينَ لِحُدُودِاللَّهِ» «٢» بود، و تمام افراد را در برابر قانون يكسان ديد چرا كه كيفر متجاوز عين عدالت است (البته رئيس حكومت اسلامى اختياراتى دارد كه خواهد آمد).
در تاريخ مى خوانيم: روزى يك زن از اشراف قبيله مخزوم، مرتكب جرمى شد، افراد قبيله او براى حفظ آبروى خويش، «اسامه» را واسطه نمودند تا نزد رسول خدا وساطت كند. حضرت پيامبر (ص) فرمود، اى اسامه هرگز نبينم كه در مورد حدى از حدود الهى سخنى بگويى! سپس در خطبه اى چنين فرمود:
«بخدا قسم امتهاى قبل از شما دچار هلاكت شدند چون هنگامى كه افراد بزرگ و سرشناس آنها، دزدى مى‌كردند. آنان را رها مى كردند ولى حكم سارق را در حق ضعيف اجراء مى‌نمودند. به خدا قسم اگر دخترم فاطمه هم دزدى نموده بود، دست او را قطع مى‌كردم. آنگاه دستور داد دست آن زن را قطع كنند.» «٣» و- هوشيارى‌