به پسرم - شهيدى، فاطمه - الصفحة ٣٠ - همان كه مىآفريند، مىميراند

٩ زياد پيش آمده كه چيزهايى را نمى‌دانى؛ امورى فكرت را سرگردان مى‌كنند و بصيرتت، راهى براى فهم آنها نمى‌يابد؛ اما بعدها دركشان مى‌كنى؛

١٠ پس به آن كه تو را آفريده، روزى داده و خلقتى متعادل بخشيده، پناه ببر!

١١ بندگى‌ات براى او باشد؛ شوقت به او و هراست از او.

فرزندم، بدان!

١٢ كسى از خدا خبرى نياورده، آن جور كه پيامبر خبر آورد؛

پس بگذار او پيشواى تو باشد.

١٣ او تو را تا نجات، راه ببرد.

١٤ من در نصيحت كردن تو، هيچ كوتاهى نكردم.

١٥ تو بخواهى خودت را بشناسى، سعى هم بكنى، باز به آن حدى كه من تو را مى‌شناسم و درك مى‌كنم، نمى‌رسى.

فرزندم، بدان!

١٦ اگر خدايت شريكى داشت، رسولان آن شريك، سراغت مى‌آمدند؛

١٧ آثار پادشاهى او را مى‌ديدى؛

١٨ از كارها و اوصافش باخبر مى‌شدى؛

١٩ ولى او خداى يگانه‌اى است؛