شُکر از شِکر شیرین تراست - پوریزدی، رحمت - الصفحة ١٠ - دیباچه
«اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشَّکُورُ»[١]
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه[٢] سزاوار خداوندیش کس نتواند که بهجای آورد
باران رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان[٣] نعمت بیدریغش[٤] همهجا کشیده پرده ناموس[٥] بندگان به گناه فاحش[٦] ندرد و وظیفه[٧] روزی به خطای مُنکَر[٨] نبُرد.[٩]
ای کریمی که از خزانه غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری
فرّاش[١٠] باد صبا را گفته تا فرش زمرّدیبگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات[١١] در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز
[١]. «ای آل داوود! شکر (اینهمه نعمت را) بجا آورید؛ ولی عده کمی از بندگان من شکرگزارند!». سبا/١٣.
[٢]. وگرنه.
[٣]. سفره.
[٤]. بیمضایقه، بدون بخل، از روی جوانمردی.
[٥]. آبرو.
[٦]. آشکار.
[٧]. حقوق روزانه، دستمزد.
[٨]. انکار شده.
[٩]. قطع نکند.
[١٠]. فرش کننده.
[١١]. باد صبا (بادی که از مشرق میآید) همچون فراش است. ابری بهاری همچون دایه است. نبات همچون بنات و زمین همچون مَهد است. (این موارد اضافه تشبیهی هستند). فراش: فرش گسترنده. دایه: پرستار. بنات: دختران. نبات: گیاه.