شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ٧٩ - عدم آگاهى انسان به مدت عمر خود
وانگهى معلوم نيست كه بر اثر فردا فردا كردن، مرگ غافلگيرش نكند و او را بدون توبه از دنيا نبرد [و ميان او و خواستهاش جدايى نيفكند.] چنان كه گاه كسى براى مدتى قرضى گرفته ولى او آنقدر درنگ و فردا فردا مىكند كه زمان پرداخت فرا مىرسد، پولش تمام شده و قرض بر گردن او باقى است.
به اين ترتيب بهترين چيز همان است كه زمان مرگ و مدت عمر بر انسان ناپيدا و پوشيده ماند. تا در طول عمر منتظر مرگ باشد و [با ياد مرگ] گناهان را ترك كند و كارهاى صالح و نيكو را برگيرد.
اگر بگويى: الان هم كه زمان دقيق مرگ از او پنهان مانده و هر ساعت به انتظار مرگ است، باز در فساد و محرّمات غرق گشته است، در پاسخ مىگوييم! وجه تدبير در اين امر همان است كه گذشت و اگر آدمى با اين حال باز از گناه بر حذر نيست و از فساد فاصله نمىگيرد، از سرمستى و سنگدلى او سرچشمه مىگيرد نه از تدبير ناصواب. چنان كه گاه پزشك براى بيمار نسخهاى مىنويسد كه به سود اوست. امّا اگر بيمار از طبيب فرمان نبرد و با او مخالفت نمايد و از آنچه گفته پرهيز كند و يا بر حذر نباشد، هيچ گاه نسخه دكتر سودى به او نمىبخشد و اين كار زشت و ناروا نه به زيان پزشك كه به زيان خود بيمار است؛ زيرا او از سخنان طبيبانه پزشك پيروى ننموده است.
وانگهى اگر انسان به طول بقاى خود [و عدم فرا رسيدن مرگ ناگهانى] اطمينان داشته باشد، بسيار بيشتر در طغيان و گناهان بزرگ در مىغلتد. پس انتظار مرگ براى او در هر حال از اطمينان بقا مفيدتر است، وانگهى اگر چه شمارى از مردم از ياد مرگ غافل مىشوند و موعظت نمىپذيرند، امّا شمارى ديگر اثر مىپذيرند و از معاصى بازشان مىدارد و اينان عمل صالح را بر مىگزينند. اين