شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ١٠٥ - حكمتهاى نهفته در آفرينش پرنده
تارش گرفتار آمد، ساعت به ساعت آن را نيش مىزند و از آن تغذيه مىكند و بدين وسيله زنده مىماند.
آن حيوان نمايانگر شكار سگان و شيران است و اين حيوان نمونه كوچكى از شكار با دام و تور است.
به اين جنبنده ضعيف و كوچك بنگر كه چگونه در سرشت آن چيزى آفريده شده كه آدمى، تنها با حيله و به كارگيرى ابزار و آلات مىتواند آن را انجام دهد. اگر در چيزى كوچك، مانند: مورچه و مور و ... عبرت و درس آموزندهاى هست آن را به خاطر كوچك بودن آنها حقير مدار، زيرا گاه يك معنى و مفهوم بسيار نفيس و گرانقدرى با يك چيز كوچك و ناچيز سنجيده مىشود و اين كار به هيچ روى از قدر و ارزش آن معنى ارزشمند نمىكاهد. چنان كه اگر دينار طلا را با وزنه آهنى وزن كنند هيچ گاه از قيمت آن طلا كاسته نمىشود.
[حكمتهاى نهفته در آفرينش پرنده]
اى مفضّل! در جسم و آفرينش پرنده بنگر. آنگاه كه تقدير و حكمت بر آن تعلق گرفت كه پرنده در آسمان باشد، تنش سبك و نيكو آفريده شد و به جاى چهار دست و پا تنها دو پا و به جاى پنج انگشت چهار انگشت و به جاى دو مخرج بول و فضولات يك مخرج به آن داده شد.
چنان كه قسمت پيشين كشتى تيز و باريك است و آب را مىشكافد و پيش مىرود، سينه و جلوى پرنده نيز به گونهاى شبيه كشتى است تا هوا را بشكافد و چنان كه خواهد به پرواز در آيد. همچنين در بالها و دمش پرهاى بلندى نهاده شده تا براحتى او را براى پرواز بلند كنند. تمام بدنش پوشيده از پر است تا هوا در آنها