شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ١٠٦ - حكمتهاى نهفته در آفرينش پرنده
نفوذ كند و براحتى در ارتفاع بالا بماند و پرواز كند.
از آنجا كه حكمت، چنين تعلق گرفت كه غذاى پرندگان از دانه و گوشت باشد و بايد آنها را بدون جويدن فرو برد، همانند لب و دندان آدمى براى آنها آفريده نشد بلكه منقارى تيز و سخت به آنها داده شد تا غذا را با آن برگيرند و بخورند و از چيدن و شكستن دانههاى سخت [از زمين ناهموار] پاره نشود و از پاره كردن گوشت نشكند.
از آنجا كه پرنده دندان ندارد و دانه را سالم و گوشت را سخت و ناپخته فرو مىبرد در درون آن حرارتى نهاده شده كه دانه را چنان خرد و آسياب مىكند كه از جويدن مستغنى مىگردد. به خاطر نبودن اين نيرو در انسان [اگر اين دانهها را آدمى ناجويده فرو برد] به همان شكل سالم دفع مىگردد ولى همين دانههاى سالم در درون پرنده چنان خرد مىگردد كه اثرى از آن نمىماند.
نيز تقدير چنان شد كه پرندگان تخم گذارند و بچه نزايند تا در وقت پرواز سنگين نباشند. اگر فرزند در شكم آنها بماند تا قوى شود [چنان كه در پستانداران چنين است]، سنگينى آن، آنها را از برخاستن و پرواز نگاه مىدارد. پس همه چيز پرندگان چنان آفريده شده كه با ويژگيهاى آنها متناسب و هماهنگ باشد.
آنگاه پرندهاى كه غالبا در پرواز و گشت است، گاه هفتهاى، برخى دو هفته و برخى ديگر سه هفته بر تخم خود مىخوابند تا آن را بپرورانند و جوجه از تخم بيرون آيد. چون جوجه بيرون آمد باد در دل جوجه مىدمد تا چينهدانش گشاده گردد و بتواند غذا را جاى دهد. آنگاه او را غذايى مناسب و سازگار مىدهد و بزرگ مىكند.
چه كسى تدبير چنان نموده كه او غذا و دانه برچيند و در چينهدان ريزد و