در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٣١ - ٢ - نقش خليفه دوم در تثبيت قول به چهار تكبير
كه پنج تكبير مى گفت، به اين ترتيب، بايد پرسيد كه وى چگونه ادّعا كرده است كه عمل همه صحابه بر چهار تكبير بوده است؟!
از سوى ديگر، مى دانيم كه عمر بن خطّاب به خاطر اختلاف در تعداد تكبيرها صحابه را جمع كرد و به مشورت با آنان پرداخت. آنان گفتند كه: عدّهاى چهار و عدّهاى پنج تكبير مى گويند و عمر دستور داد كه بعد از اين، همه چهار تكبير بگويند. در اين صورت، قول دوّم ماوردى با قول اوّل وى، انسجام ندارد؛ زيرا اگر عمر دستور به چهار تكبير داده است، همين دلالت مى كند بر اين كه صحابه تا قبل از آن، مقيّد به چهار تكبير نبودهاند و اگر صحابه مقيّد به چهار تكبير بودند، يا روايت چهار تكبير مشهور تر بود، ديگر عمر نيازى نداشت كه صحابه را جمع كند و با آنان به مشورت بپردازد و به آنان دستور دهد كه چهار تكبير بگويند، پس اقدام عمر بر اين دلالت مى كند كه سيره صحابه بر چهار تكبير منعقد نبوده است.
عجيبتر از اين، دليل سوّم ماوردى است. وى ادّعاى اجماع صحابه بر قول به چهار تكبير نموده است! مى دانيم كه اقدام خليفه دوّم، حكم حكومتى بوده و قبل از آن در شريعت وجود نداشته و اجماع از احكام سلطانيّه و حكم حكومتى سرچشمه نمى گيرد بلكه از اتّفاق نظر صحابه بر امر شرعى معيّنى نشأت مى گيرد. اقدام خليفه هم دليل بر آن است كه اجماعى در باب تعداد تكبيرهاى نماز ميّت وجود نداشته است.