در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٣٧ - دلايل كسانى كه مسح پاها را لازم مى دانند

در جواب مى گوييم: اگر در دستها «الى المرفقين» مى فرمود، بدون اشكال وصحيح بود ومعناى آن اين گونه مى شد: «بشوييد صورتها» و دستهايتان را تا دو مرفق ومسح نماييد سرها وپاهايتان را تا كعبين»؛ بنابر اين، تثنيه بودن «مرفقين» و «كعبين» وجمع بودن «المرافق») و «الكعاب» از نظر صحّت تعبير، مساوى است؛ همچنان كه اگر يكى، جمع و ديگرى، تثنيه باشد، صحيح است. وشايد زيبايى در تعبير اقتضا كرده كه يكى را جمع وديگرى را تثنيه بياورد.

اين مطالب بنابر اين فرض است كه هر پايى، يك كعب داشته باشد، امّا اگر هر پايى، دو كعب داشته باشد، ديگر وجهى براى كلام واستدلال فقهاى اهل سنت نمى ماند. دانشمندان و پزشكان علم تشريح، به اتّفاق گفته اند كه هر پايى، همانند كعب گاو وگوسفند، استخوان دايره شكلى دارد كه در زير استخوان ساق قرار گرفته ومفصل ساق وپا هم كعب ناميده مى شود[١]؛ بنابر اين، مسح هر پا به دو كعب منتهى مى شود؛ يكى خود


[١] - محمّد بن حسن شيبانى واصمعى گفته‌اند:« كعب» در آيه وضو، استخوان زير ساق است. و اصمعى گفته است: دو استخوان در انتهاى دو طرف ساق را« منجمين» مى نامند.

فخر رازى گمان كرده است كه اين نظر اماميّه مى باشد، لذا جواب داده است به اين كه: استخوان دايره شكل كه زير ساق مى باشد، پنهان است وفقط اهل تشريح به آن آگاهى دارند، خلاف دو استخوانى كه در انتهاى دو طرف ساق هستند؛ زيرا آنها محسوس هستند، نه پنهان. وگفته: تكليف عام بايد به امر ظاهر باشد، نه پنهان.

رازى كه ديده اماميّه تا مفصل ساق مسح مى كنند، گمان كرده كه آنها قايل به آنچه شيبانى واصمعى گفته اند، هستند وآگاه نبوده بر اين كه« كعب» نزد آنها همان مفصل محسوس ومعلوم نزد همه مى باشد.