مهمان برکت سفره - پوريزدي، رحمت؛ احمديزاده، مصطفي - الصفحة ٣٩ - مهمان سرزده
رسید؟ چون بر او در آمدند؛ پس سلام گفتند. گفت: «سلام! مردمی ناشناسید». پس آهسته به سوی زنش رفت و گوسالهای فربه [و بریان] آورد. آن را به نزدیکشان بُرد [و] گفت: «مگر نمیخورید؟».[١]
عربی که صورتش خیلی زشت بود سر سفرة امام حسن مجتبی آمد و از روی حرص تمام غذا را خورد. امام حسن که کرامتش برای همه معلوم بود از غذا خوردن عرب خوشش آمد و از او پرسید: تو عیال داری یا مجردی؟ گفت: عیالمندم. فرمود: چند فرزند داری؟ گفت: هشت دختر دارم که آنها از من پرخورترند. امام تبسم کرد و به او ده هزار درهم انعام داد و فرمود: این قسمت تو و همسر و هشت دخترت باشد.[٢]
مهمان سرزده
«ناخوانده برِ یار شوی خوار شوی».[٣]
بُود نام نیک و سر افراشتن ز ناخوانده مهمان نکو داشتن[٤]
امام صادق: إِذَا أَتَاكَ أَخُوكَ فَقَدِّمْ إِلَيْهِ مَا تَيَسَّرَ عِنْدَكَ وَإِنْ دَعْوَتَهُ فَتَكَلَّفْ لَهُ مَا أَمْكَنَكَ؛ «هرگاه برادرت سر زده بر تو وارد شد، با آنچه فراهم داری از او پذیرایی کن. اما اگر دعوتش کرده بودی تا جایی که در توانت هست برایش بکوش».[٥]
سوی دین هدیة خدایش دان آن که ناخوانده آیدت مهمان[٦]
[١]. الذاریات، ٢٤ـ٢٧.