رساله احكام، بانوان - تبريزي، ميرزا جواد - الصفحة ٢٠١ - نكاح
بسمه تعالى؛ در مورد سؤال دو فرض وجود دارد: فرض اول آن است كه زن وشوهرى كه كودكى را به عنوان فرزندخوانده مىپذيرند خود فرزندى ندارند، چنانچه آن كودك پسر باشد، اگر پدر وى زنده باشد در صورتى كه پدر خوانده، زن خود را طلاق بدهد وپس از انقضاى عدّه پدر كودك وى را متعه كند ولو به شرط عدم الدخول وپس از انقضاى مدت پدرخوانده زن سابق خود را به عقد جديد خود درمىآورد، ودر اين صورت پسر بر مادرخوانده محرم مىشود، وچنانچه آن كودك دختر باشد اگر پدرِ پدرخوانده زنده باشد وآن دختر را به ازدواج او دربياورند ولو متعة وبه شرط عدم دخول، در اين صورت دختر بر پدرخوانده محرم مىشود، وچنانچه پدرِ پدرخوانده زنده نيست خود وى مىتواند آن دختر را براى چند سال به شرط عدمِ دخول متعه كند، وهر وقت براى او شوهر مناسبى پيدا شد مدت را ببخشد واو را شوهر بدهد، البته در ازدواج آن دختر اذن پدر يا جدّ پدرى وى معتبر است؛ بلى اگر او بالغ شده وپدر وجدّ پدرى ندارد، رضايت خود وى كافى است.
فرض دوم آن است كه: زن وشوهر مزبور، خود فرزندانى از دختر وپسر داشته باشند كه چنانچه آن كودك دختر باشد وپدرِ پدرخوانده او را متعه نمايد آن دختر بر پسران پدرخوانده هم محرم مىشود؛ وچنانچه فرزندخوانده پسر باشد، اگر از راهى كه در فرض اول گفته شد ايجاد محرميت شده، دخترِ مادرخوانده بر پسر محرم نمىشود؛ بلى اگر محرميت به اين صورت ايجاد شده كه پسرخوانده با مادرِ مادرخوانده ازدواج كرده ودخول هم بنمايد، در اين صورت هم مادرخوانده بر او محرم مىشود وهم دختران وى، والله العالم.
٣٨٩- زن وشوهرى بچهدار نمىشدند، پزشك گفت: نطفه شما ضعيف است بايد تقويت شود، زن وشوهر گمان مىكردند پزشك بر آن است با دارو آنان را تقويت كند، ولى دكتر بدون اطلاع زوجين منى شخصى را به رحم زن تزريق نموده،