خصايص خاتم النبيين (ص) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦١ - جلسه نهم
(يك مرتبه در قندهار كسى آمد به من گفت: مىخواهم به حج بروم، آمدم به شما خمس بدهم، (من مىدانستم كه او رشوت مىخورد) گفتم: به تو خمس تعلّق نمىگيرد و مكه هم برتو واجب است! لازم نيست مكه بروى! چرا خود را زحمت مىدهى؟ او منظور مرا نفهميد، گفت: چرا؟ گفتم خمس مربوط به مال خود انسان است، مكه بركسى واجب است كه مصرف خانه و مصرف رفت و برگشت خود را داشته باشد، تو چيزى ندارى كه مكه بروى! پولهاى كه نزد توست، همه مال مردم است، از مردم رشوه گرفتهاى! تو از همه مفلستر هستى، حج برتو واجب نيست! حرفهاى من به او برخورد، از جاى برخاست و بيرون شد، من همه چيز را به او گفتم؛ ولى حرف مرا قبول نكرد. خوب معلوم بود كه او بخاطر شهرت به مكه مىرفت، بخاطر اين مىرفت كه مردم به او حاجى صاحب بگويند، او با همان پولهاى رشوه رفت بهمكه، تا خيال خودش مناسك حج را انجام دهد).
[واقعاً شتر و اسپ، از بعض انسانها بهتراند، شتر مانند انسان عقل و شعور كافى ندارد كه خوب و بد را تشخيص دهد، انسان داراى عقل و شعور است، مىتواند تحقيق كند و مطالب را براى خود روشن كند. قرآن مجيد مىفرمايد: سُود نخوريد، رشوت نگيريد، به ملت و كشور خود خيانت نكنيد، مال مردم را به ناحق نخوريد، به كسى ظلم روا نداريد، كارهاى بد انجام ندهيد؛ اگر اين