نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٩١ - قسمتى چهارم از اين خطبه (در بيان خلقت بدن انسان و ذكر نعمتهاى حقّ تعالى و ترسانيدن از هول و وحشت صراط و ترغيب بر تقوى و پرهيزكارى) است
و بهرهاى كه از دنيا بردند و از طول مدّت و فراخى كه قبل از گلوگير شدن ريسمان مرگ بآنها نصيب شده بود، پيش از رسيدن به آرزوها مرگ آنها را شتابان دريافت و ميان آنان و آرزوها (شان را) جدائى انداخت، و در هنگام تندرستى توشهاى (براى آخرت) تهيه نكردند، و در اوّل زمان (جوانى و توانائى) عبرت نگرفتند (و زندگى خود را بيهوده بسر بردند) (٢١) آيا كسيكه در عنفوان جوانى و توانائى است انتظار مىبرد غير پيرى و خميدگى را؟ و آيا كسيكه تندرست است غير بيماريهاى گوناگون را چشم براه است؟ و آيا كسيكه باقى و برقرار است جز فناء و نيستى را منتظر است؟
(خوشبخت كسيكه تا توانا و تندرست است فرصت را غنيمت شمرده در كار بشتابد) (٢٢) با اينكه نزديك است دورى و جدائى (از دنيا) و انتقال و كوچ كردن (بآخرت) و لرزيدن از اضطراب و نگرانى درد مصيبت و سختى (جان كندن) و آب دهان فرو دادن از بسيارى غمّ و اندوه و چشم به اطراف داشتن براى درخواست فرياد رسى و يارى جستن از خدمتگزاران (يا فرزند زادگان) و خويشان و دوستان و همسران، (٢٣) پس آيا خويشان (سختيهاى مرگ را) دفع ميكنند؟ و آيا شيون آنها سودى دارد؟ در حالتى كه در گورستان به گرو داده شده و در خوابگاه تنگ (قبر) تنها مانده است، (٢٤)، گزندهها (مار و كژ دم و كرم و ديگر حيوانات) پوست تنش را پاره پاره كردند و سختيها تازگى او را پوسانيد و از بين برد، و بادهاى سخت آثارش را محو كرد، و مصائب دوران نشانههاى او را نابود نمود (پس در ميان قبر اثرى و در ميان مردم خبرى از او باقى نماند) و جسدها پس از طراوت و تازگى تغيير يافت و استخوانها بعد از توانائى پوسيده شد، و جانها در گرو بارهاى گران (گناه) بماند، و به اخبار غيب و ناديده (قبر و قيامت و حساب و بهشت و دوزخ كه در باره آن حيران و سرگردان بودند) يقين حاصل نمودند (و در آن هنگام) زياد كردن كردار نيكو را از ايشان نمىطلبند و از بدى خطاهاشان رضاء و خوشنودى بدست نمىآورند (زيرا دنيا جاى عمل است و آخرت دار جزاء، پس آنجا نمىگويند به كردار نيك بيفزا تا از تقصير تو در گذريم و يا چون بسبب معصيت و نافرمانى از تو رنجيدهايم ما را خوشنود نما) (٢٥) آيا شما پسران اين مردم و پدران و برادران و خويشان ايشان نيستيد كه از رويّه ايشان پيروى كرده بر مركب آنان سوار شده در راهى كه رفتهاند قدم مىنهيد؟ (٢٦) پس دلها سخت است براى بدست آوردن نصيب و بهره خود و غافلست از هدايت و رستگارى،