نهج البلاغه
(١)
الجزء الأول
٦ ص
(٢)
ديباجه
٦ ص
(٣)
مؤلّف كتاب نهج البلاغه
٨ ص
(٤)
آغاز كتاب نهج البلاغة مقدمه سيد رضي
١١ ص
(٥)
قسمت أول مقدمه سيد رضي
١١ ص
(٦)
قسمت دوم مقدمه سيد رضي
١٣ ص
(٧)
قسمت سوم مقدمه سيد رضي
١٤ ص
(٨)
قسمت چهارم مقدمه سيد رضي
١٥ ص
(٩)
قسمت پنجم مقدمه سيد رضي
١٧ ص
(١٠)
قسمت ششم مقدمه سيد رضي
١٨ ص
(١١)
قسمت هفتم مقدمه سيد رضي
٢٠ ص
(١٢)
قسمت هشتم مقدمه سيد رضي
٢١ ص
(١٣)
۱ - از خطبههاى آن حضرت عليه السّلام است كه ياد ميكند در آن آغاز آفريدن آسمان و زمين و خلق آدم را
٢٢ ص
(١٤)
افرینش زمین و آسمان ها و فرشتگان
٢٧ ص
(١٥)
چگونگی آفرینش آدم و شمه ای از سرگذشت او
٣٠ ص
(١٦)
مبعوث شدن پبغمبران برای راهنمایی مردم
٣٤ ص
(١٧)
بعثت پیامبر اکرم و عظمت قرآن و اشاره به مطالب آن
٣٦ ص
(١٨)
اشاره به برخی اسرار کعبه و اعمال حج گزاران
٤٠ ص
(١٩)
حمد و ستایش خداوند متعال
٤٢ ص
(٢٠)
درود بر پیغمبر اکرم و حال مردم پیش از بعثت
٤٣ ص
(٢١)
کمال آل پیغمبر علیهم السلام
٤٤ ص
(٢٢)
کسانی که در راه باطل قدم نهادند و مدح آل پیامبر
٤٥ ص
(٢٣)
شکایت امام از سه خلیفه و سرگذشت خود با آنان
٤٦ ص
(٢٤)
راهنمای امام مردم را و کمال یقین و باور آن حضرت
٥٥ ص
(٢٥)
5 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه پس از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در وقتى كه عبّاس ابن عبد المطّلب و ابو سفيان ابن حرب بقصد بيعت خدمت آن بزرگوار مشرّف شده بودند فرموده
٥٧ ص
(٢٦)
6 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در موقعى كه (طلحه و زبير نقض بيعت كرده گريختند) تقاضا شد از آن جناب (امام حسن عليه السّلام تقاضا كرد) كه در پى طلحه و زبير نرفته مهيّاى جنگ با آنها نشود
٥٩ ص
(٢٧)
7 -از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت مخالفين خود)
٦٠ ص
(٢٨)
8 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در وقت مقتضى بيان و زبير را در آن قصد فرموده
٦٠ ص
(٢٩)
9 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در آن طلحه و زبير و همراهانشان در جنگ جمل را توبيخ و سرزنش مى فرمايد)
٦١ ص
(٣٠)
10 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در باره اصحاب در جمل مى فرمايد)
٦١ ص
(٣١)
11- از سخنان آن حضرت عليه السّلام كه در جنگ جمل (جنگى كه عائشه در آن سوار شتر بود) به فرزند خود محمّد ابن حنفية فرمود آنگاه كه علم جنگ را باو عطاء كرد
٦٢ ص
(٣٢)
12- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است، پس از فيروزى كه خداوند در جنگ جمل نصيب آن حضرت فرمود
٦٣ ص
(٣٣)
13- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در مذمّت شهر بصره و مردم آن فرموده
٦٤ ص
(٣٤)
14- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است مانند آنچه را كه (در مذمّت بصره و اهل آن) بيان كرده مى فرمايد
٦٥ ص
(٣٥)
15- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره زمينهايى كه در زمان خلافت خود به مسلمانان باز گردانيد، و آنها زمينهايى بود كه عثمان (در زمان خلافتش به خويشان و كسانيكه سزاوار احسان نبودند) بخشيده بود
٦٦ ص
(٣٦)
16- از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در موقع بيعت مردم شهر مدينه با آن جناب مى فرمايد
٦٧ ص
(٣٧)
قسمت اول خطبه
٦٧ ص
(٣٨)
(و قسمتى دوم از اين خطبه است )
٦٩ ص
(٣٩)
17- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره كسيكه ميان مردم حكمرانى ميكند و لايق اين منصب نيست
٧٢ ص
(٤٠)
18- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در مذمّت علمايى كه فتواى مخالف مى دهند (و حكم آنرا نه از روى ادلّه شرعيّه، بلكه به رأى خود و از روى قياس مى نمايند)
٧٥ ص
(٤١)
19- از سخنان آن حضرت عليه السَّلام است به اشعث ابن قيس، حضرت در كوفه بالاى منبر خطبه مى خواند
٧٧ ص
(٤٢)
20- از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه معصيت كاران را به سختيهاى بعد از مرگ آگاه مى سازد
٧٩ ص
(٤٣)
21- از خطبهاى آن حضرت عليه السّلام است (راجع به مرگ و قيامت)
٨٠ ص
(٤٤)
22- از خطبه هاى آن حضرت عليه السَّلام است (در توبيخ و سرزنش كسانى كه كشتن عثمان را به آن حضرت نسبت دادند مانند طلحه و زبير، و بطلان دعوى ايشان را ثابت ميكند، پس از آن شجاعت و دليرى خود را اظهار مى فرمايد )
٨٢ ص
(٤٥)
23- از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در آن فقراء را پند مى دهد كه بر اغنياء رشك نبرند و به اغنيا دستور داده كه از روى رئاء و خود نمائى كارى نكنند و فوائد صله رحم و مهربانى و كمك به خويشان را بيان مى فرمايد )
٨٥ ص
(٤٦)
قسمت أول خطبه
٨٥ ص
(٤٧)
(9) و قسمتى دوم از اين خطبه است
٨٧ ص
(٤٨)
24- از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در اظهار ثبات قدم و ايستادگى خود در جنگ فرموده، و قول كسيرا كه گفته آن حضرت در كارزار سستى مى نمايد نادرست دانسته، و مردم را بتقوى و پرهيزكارى ترغيب مى فرمايد )
٨٨ ص
(٤٩)
25- از خطبه هاى آن حضرت عليه السَّلام است، چون اخبار پى در پى به آن جناب مى رسيد كه اصحاب و لشگر معاويه بر شهرها دست يافته اند و عبيد اللّه بن عبّاس و سعيد ابن نمران كه از جانب آن حضرت بر شهر يمن والى و حاكم بودند پس از غلبه بسر ابن ابى ارطاة بر ايشان در كوفه نزد آن بزرگوار آمدند
٩٠ ص
(٥٠)
26 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه پيش از حركت بنهروان فرموده)
٩٣ ص
(٥١)
قسمت أول خطبه
٩٣ ص
(٥٢)
(6) و قسمتى دوم از اين خطبه است
٩٣ ص
(٥٣)
27 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در اواخر عمر شريفش فرموده و اصحاب خود را از جهاد نكردن با معاويه توبيخ و سرزنش مى نمايد)
٩٦ ص
(٥٤)
28 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در بى اعتمادى بدنيا و مهيّا شدن براى آخرت مى فرمايد )
١٠٠ ص
(٥٥)
29 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در توبيخ و سرزنش اصحاب خود از جهت مسامحه و سهل انگارى در جنگيدن با دشمن)
١٠٣ ص
(٥٦)
30 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره كشتن عثمان
١٠٥ ص
(٥٧)
31 (1031)- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است پيش از واقعه جنگ جمل در وقتى كه عبد اللّه ابن عبّاس را نزد زبير فرستاد تا او را به اطاعت حضرت برگرداند
١٠٦ ص
(٥٨)
32 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در شكايت از اهل زمان خود)
١٠٩ ص
(٥٩)
33- از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است هنگام رفتن بجنگ با مردم بصره (در جنگ جمل)
١١٢ ص
(٦٠)
34 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه اصحاب خود را امر بجنگ با مردم شام فرموده
١١٤ ص
(٦١)
35 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه پس از رأى دادن حكمين فرموده است
١١٦ ص
(٦٢)
36 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در ترسانيدن اهل نهروان فرموده
١١٩ ص
(٦٣)
37- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه قائم مقام خطبه مى باشد
١٢١ ص
(٦٤)
38 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است
١٢٣ ص
(٦٥)
39 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است
١٢٤ ص
(٦٦)
40 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه شنيد سخن خوارج نهروان را «نيست حكمى مگر از جانب خدا» فرمود
١٢٦ ص
(٦٧)
41 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در آن وفاء را ستوده و حيله را مذمّت فرموده)
١٢٧ ص
(٦٨)
42 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت از متابعت هواى نفس و آرزوى بى حدّ)
١٢٨ ص
(٦٩)
43 (- از سخنان آن حضرت عليه السَّلام است
١٢٩ ص
(٧٠)
44 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه مصقلة ابن هبيره شيبانىّ گريخته نزد معاويه رفت،
١٣١ ص
(٧١)
46 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه تصميم حركت بشام گرفته
١٣٣ ص
(٧٢)
47 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره كوفه (و از ويران شدن آن و ظلم و جور ستمكاران كه بعد از آن بزرگوار بر اهل آن وارد ساختند خبر مى دهد)
١٣٤ ص
(٧٣)
48 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در نخيله) هنگام رفتن بشام
١٣٥ ص
(٧٤)
49 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در صفات حقّ تعالى)
١٣٦ ص
(٧٥)
50 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بيان آنچه سبب فتنه و فساد ميشود)
١٣٨ ص
(٧٦)
51 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است آنگاه كه لشگر معاويه در جنگ صفّين بر اصحاب آن بزرگوار پيشى جسته راه ورود به آب فراتر بتصرّف در آورده آنان را از برداشتن آب مانع گشتند
١٣٨ ص
(٧٧)
52 (- از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بيان بيوفائى دنيا و اهميّت ندادن بآن و ترغيب مردم بآخرت و بزرگ شمردن ثواب و عقاب و نعمتهاى حقّ تعالى)
١٤٠ ص
(٧٨)
قسمت أول خطبه
١٤٠ ص
(٧٩)
53 (1053)- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در بيان بيعت كردن (مردم با آن بزرگوار)
١٤٣ ص
(٨٠)
54 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در صفّين موقعى كه اصحاب آن بزرگوار تصوّر كردند در شروع به جنگيدن (با مردم شام) درنگ و كندى مى نمايد
١٤٤ ص
(٨١)
55 (- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (كه در آن ثبات قدم خويش و سائر اصحاب حضرت رسول و فداكاريهاشان را در جنگها براى يارى دين مقدّس اسلام بيان فرموده، و اصحابش را بجهاد در راه خدا و جنگ با دشمنان ترغيب نموده آنان را از سستى در اين امر توبيخ و سرزنش مى نمايد)
١٤٥ ص
(٨٢)
56 (1056)- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است براى اصحاب خود (اهل كوفه كه بآنان خبر مى دهد بليّه اى را كه بعد از آن بزرگوار بآن مبتلى ميشوند و دستور مى فرمايد كه در آن هنگام چگونه رفتار نمايند)
١٤٦ ص
(٨٣)
57 از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه به خوارج نهروان فرموده
١٤٧ ص
(٨٤)
58 (1058)- هنگاميكه امام عليه السّلام تصميم بجنگ با خوارج گرفت و به آن حضرت گفته شد كه ايشان از پل نهروان عبور كردند، فرمود
١٤٩ ص
(٨٥)
59 (چون خوارج نهروان كشته شدند به آن حضرت گفته شد يا امير المؤمنين همه ايشان هلاك گشتند، فرمود
١٥٠ ص
(٨٦)
60 (1060)- امام عليه السّلام در باره خوارج فرمود
١٥٠ ص
(٨٧)
61 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه او را از كشته شدن ناگهانى ترسانيدند
١٥١ ص
(٨٨)
62 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بيان دل نبستن به دنياى فانى و ترس از حساب قيامت)
١٥٢ ص
(٨٩)
63 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه مردم را بخدا پرستى و نكوكردارى در دنيا و آماده بودن براى سفر آخرت امر مى فرمايد)
١٥٣ ص
(٩٠)
64 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در صفات حقّ تعالى)
١٥٦ ص
(٩١)
65 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در آداب جنگ) روزى در جنگ صفّين
١٥٨ ص
(٩٢)
66 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره ادّعاى انصار (راجع بامر خلافت)
١٦١ ص
(٩٣)
67 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه (پيش از وقعه صفّين) قلّاده حكومت مصر را به گردن محمّد بن ابى بكر انداخت
١٦٢ ص
(٩٤)
68 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در نكوهش اصحابش (كه براى جنگ با اهل شام يعنى معاويه و لشگرش خود را آماده نمى ساختند)
١٦٤ ص
(٩٥)
69 (1069)- امام عليه السّلام بعد از نيمه شب روزى كه (وقت طلوع صبح نوزدهم رمضان سال چهل هجرى) شمشير بر فرق مباركش زده شد (بوسيله عبد الرّحمن ابن ملجم مرادى و بر اثر آن در ثلث اوّل شب بيست و يكّم آن ماه وفات نمود) فرمود
١٦٥ ص
(٩٦)
70 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در نكوهش مردم عراق
١٦٦ ص
(٩٧)
71 -از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در آن درود فرستادن بر پيغمبر «صلّى اللّه عليه و آله» را بمردم ياد مى دهد
١٦٩ ص
(٩٨)
72 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در بصره راجع بمروان ابن حكم فرموده،
١٧٠ ص
(٩٩)
73 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه مردم عزم بيعت با عثمان نمودند
١٧١ ص
(١٠٠)
74-از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه شنيد بنى اميّه او را متّهم نموده اند كه در كشتن عثمان شركت داشته
١٧٢ ص
(١٠١)
75 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه مردم را ترغيب بصفات پسنديده كه موجب بدست آوردن سعادت دنيا و آخرت گردد مى فرمايد)
١٧٤ ص
(١٠٢)
76- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (زمانيكه سعد ابن العاص از جانب عثمان حاكم كوفه بود براى حضرت در مدينه هديّه و نامه اى فرستاد كه من سواى عثمان براى هيچكس هديّه به اين مقدار نفرستاده ام، حضرت چون نامه او را خواند فرمود)
١٧٥ ص
(١٠٣)
77 - از سخنانى است كه آن حضرت عليه السّلام بوسيله آن دعاء مى فرمايد
١٧٦ ص
(١٠٤)
78 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه به بعضى از اصحاب خود (عفيف برادر اشعث ابن قيس) فرمود آنگاه كه عازم رفتن بجنگ با خوارج بود
١٧٨ ص
(١٠٥)
79 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه پس از خاتمه جنگ جمل در نكوهش زنها مى فرمايد
١٧٩ ص
(١٠٦)
80 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در ترغيب مردم بترك دنيا و سپاسگزارى از نعمتها و بخششهاى خداوند متعال)
١٨٠ ص
(١٠٧)
81 (1081)- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در صفت دنيا
١٨١ ص
(١٠٨)
82 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه آنرا خطبه غرّاء (نورانى و برجسته) مى نامند، و آن از خطبه هاى شگفت آور است
١٨٣ ص
(١٠٩)
قسمت أول خطبه
١٨٣ ص
(١١٠)
قسمتى چهارم از اين خطبه (در بيان خلقت بدن انسان و ذكر نعمتهاى حقّ تعالى و ترسانيدن از هول و وحشت صراط و ترغيب بر تقوى و پرهيزكارى) است
١٩٠ ص
(١١١)
قسمتى از اين خطبه در كيفيّت آفرينش انسان است
١٩٦ ص
(١١٢)
83 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره (گفتار و كردار نادرست) عمرو ابن عاص (و توبيخ و سرزنش از او)
٢٠١ ص
(١١٣)
84 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در توحيد و ذكر بعضى از صفات حقّ تعالى)
٢٠٢ ص
(١١٤)
قسمت أول خطبه
٢٠٢ ص
(١١٥)
قسمتى از اين خطبه (در پند و اندرز بمردم) است
٢٠٣ ص
(١١٦)
قسمتى از اين خطبه در وصف بهشت است
٢٠٤ ص
(١١٧)
85 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بيان بعضى از صفات حقّ تعالى و پند دادن بمردم و ترغيب آنان به عبادت و بندگى)
٢٠٦ ص
(١١٨)
86 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در آن صفات كسيكه خداوند او را بسيار دوست دارد و شخصى كه او را دشمن دارد بيان و مردم را به متابعت و پيروى أئمّه «عليهم السّلام» ترغيب فرموده)
٢١١ ص
(١١٩)
قسمتى سوم از اين خطبه (خبر مى دهد تسلّط بنى اميّه را بر مردم و انقراض دولت ايشان را بزودى)
٢١٨ ص
(١٢٠)
88 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در آن از بعثت پيغمبر اكرم و زمان جاهليّت بحث و بآن مردم را موعظه فرموده)
٢٢٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص

نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٥٤ - ٦٣ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه مردم را بخدا پرستى و نكوكردارى در دنيا و آماده بودن براى سفر آخرت امر مى فرمايد)

١ پس (از سپاس و ستايش خداوند متعال و درود بر رسول اكرم) اى بندگان خدا از معصيت خدا بپرهيزيد (معصيت ننمائيد و از عذاب بترسيد) و بسبب كردار خود بر مرگهايتان پيش دستى كنيد (در زندگى نيكو كردار باشيد تا پس از مرگ ايمن گرديد) و بخريد چيزى (اعمال صالحه) را كه براى شما باقى مى‌ماند به چيزى كه از كفتان مى‌رود (آخرت را دريابيد كه هميشه باقى است، و از شهوات دنيا چشم پوشيد كه بزودى فانى گردد) (٢) و (براى سفر آخرت) آماده باشيد كه براى كوچاندن شما سعى و شتاب دارند، و براى مرگ مستعدّ باشيد كه بر شما سايه افكنده است (نزديك شده و علامات و آثارش هويدا است) (٣) و (مانند) گروهى باشيد كه چون بانگ بر ايشان زده آگاه (و بيدار) شدند (نه مانند كسانيكه در خواب غفلت ماندند تا آنگاه كه به چنگال مرگ گرفتار گرديدند) و دانستند كه دنيا جاى (اقامت) ايشان نيست، پس (آنرا بآخرت) تبديل نمودند، زيرا خداوند سبحان شما را بى‌جهت نيافريده و مهمل و بيكار رها نكرده است (چنانكه در قرآن كريم س ٢٣ ى ١١٥ فرموده: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ‌ يعنى آيا گمان كرديد كه شما را بى‌جهت آفريديم و پنداشتيد كه بسوى ما باز گشت نخواهيد نمود؟) (٤) و ميان هيچكس از شما و بهشت يا دوزخ فاصله‌اى نيست مگر مرگ كه او را در يابد (زيرا پس از مرگ باب عمل و توبه و بازگشت بسته شود، پس هر كه مرد اگر در دنيا اطاعت و پيروى كرده ببهشت رود، و اگر نافرمانى نموده در دوزخ گرفتار خواهد بود) (٥) و مدّت زندگى (در دنيا) كه يك لحظه آنرا كم گرداند، و ساعت (مرگ) آنرا از بين ببرد به كوتاهى سزاوار است (زندگانى در دنيا را كه بزودى منقضى شود بايد كوتاه دانست و از كار آخرت باز نماند) (٦) و غايبى كه (از وطن اصلى خود آخرت دور گشته و) نو آيندگان يعنى شب و روز او را (بمنزل حقيقى) ميراند سزاوار است كه بزودى (به وطنش) بازگشت نمايد (بايد در فكر بازگشتن بوطن اصلى خود بوده در اين مسافرت دنيا براى آسايش آنجا ربح و سودى بدست آرد) (٧) و كسيكه با سعادت و نيكبختى يا شقاوت و بدبختى (به وطنش) مى‌آيد، نيكوترين توشه را نيازمند است، (٨) پس در دنيا از دنيا توشه برداريد از آنچه خود را فردا (ى قيامت از عذاب الهى) برهانيد، (٩) و (بهترين توشه براى آخرت آنست كه) بنده از عذاب پروردگارش بپرهيزد، باينكه خود را پند دهد (و گفتار و كردار نيك را شعار خود قرار دهد) و به توبه و بازگشت پيشى گيرد (پيش از رسيدن مرگ از گناهان توبه نمايد) و بر شهوتش (خواهشهاى نفسش) مسلّط شود، زيرا مرگ او از او پنهان است (معلوم نيست چه وقت عمرش بسر مى‌رسد) و آرزويش او را فريب مى‌دهد (از كار آخرت باز مى‌دارد)