نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ١٠٤ - ٢٩ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در توبيخ و سرزنش اصحاب خود از جهت مسامحه و سهل انگارى در جنگيدن با دشمن)
(٣٠) (و من كلام له (عليه السلام)) (في معنى قتل عثمان)
نمىخواهد وامش را اداء كند بهانه پيش آرد و امروز و فردا گويد، شما هم چون نمىخواهيد بجهاد برويد بهانههاى نادرست پيش آورده امروز و فردا مىگوئيد و بر اثر اين مسامحه خود را ذليل و خوار مىگردانيد و) (٤) ذليل و ترسنده نمىتواند از ظلم و ستمى (كه بر او وارد ميشود) مانع گردد، و حقّ (و آسايش براى هيچ قومى) بدست نمىآيد مگر به تلاش و كوشش (پس با اينكه در خانه نشسته بجهاد نمىرويد تا دشمن را مغلوب و سركوب گردانيد آسايش و آسودگى خواستن خطاء است) (٥) كدام خانه (ديارى) را بعد از خانه خود (از تصرّف و خرابى دشمن) باز مىداريد؟ (در موقعى كه شما را از خانهايتان بيرون نمودند) و با كدام امام و اميرى بعد از من بجهاد مىرويد؟ (كه دشمن را از خود دور نمائيد) (٦) سوگند بخدا فريب خورده كسى است كه شما او را فريب دادهايد (زيرا شما امير خود را به نصرت و يارى وعده داده وقتى كه با دشمن روبرو شد از او پشت گردانيده براى كارزار بهانه پيش آوريد) و كسيكه بكمك و همراهى شما رستگار شد (به دشمن غلبه پيدا نمود) سوگند بخدا (مانند كسى است كه در تير اندازى با شرط) رستگار شده به تيرى كه (از همه تيرهايى كه براى قمار تعيين شده) بى نصيبتر (پر خسارتتر) است، و كسيكه بكمك شما تير اندازد (بجانب دشمن و بخواهد از ظلم و تعدّى او جلوگيرى نمايد) پس به تير سر شكسته بى پيكان تير انداخته (و چنين تيرى اگر به نشان هم برسد كارگر نخواهد بود و شما هم اگر به دشمن دست يابيد بر اثر ترس و بيمى كه داريد نمىتوانيد از پيش روى او ممانعت نمائيد) (٧) سوگند بخدا صبح كردم در حالتى كه گفتار (عهد و پيمان) شما را باور ننموده به همراهى شما طمع ندارم، و دشمن (معاويه و اصحابش) را به مساعدت شما بيم نمىدهم (زيرا بى وفائى و بد قولى شما بر من و دشمن آشكار گرديده است) (٨) چگونه است حال شما (كه هر چه شما را بجنگ با دشمن ترغيب ميكنم سهل انگارى مىنماييد) چيست داروى درد شما (تا آماده سازم) بچه چيز علاج مىپذيريد (تا چاره كنم) دشمنان مردمانى هستند مانند شما (چرا شما مانند آنها نيستيد و از آنان بدل خود خوف و ترس راه دادهايد؟) (٩) آيا مىگوئيد گفتارى را كه نمىدانيد و اعتقاد بآن نداريد؟
(براى رفتن بجهاد با يكديگر مىگوئيد: چنين و چنان خواهيم كرد در صورتيكه اصلا اراده جنگيدن با دشمن نداريد) و آيا در دورى از معاصى غفلت داريد؟ (پس بيدار شويد) آيا در غير حقّ طمع داريد؟ (در راه باطل و نافرمانى خدا و رسول و امام بر حقّ سودى تصوّر مىكنيد؟ نه چنين است، بلكه طمع نفع بردن از راه باطل و غفلت در معاصى و گفتار بدون علم و اعتقاد سبب بدبختى و بيچارگى در دنيا و آخرت است).