گلزار مقدس: مشاهیر تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٤٠١ - اوصاف
آیه الله سیّد مرتضی مستجابی درباره پدر بزرگوار خود می نویسد:
پس از پایه گذاری دبستان صدریه ناچار به وزارت فرهنگ منتقل شده و در مدارس علّیّه آن
زمان مشغول تدریس شدند. و از آنجا به خواهش برخی مثل مرحوم آقا سیّد جلال صدرزاده که از عموزادگان ایشان بودند و در وزارت دادگستری از صاحب منصبان محسوب می شدند، به وزارت عدلیه دعوت شدند تا کارهای ژرف و مشکل دادگستری که کمتر اشخاص، مطلع بودند با نظر مستقیم ایشان حلّ و فصل شود. در هرحال ایشان بسیار محترم بودند، چنانچه روزی از رئیس عدلیه وقت عصبانی شده و قلمی که در دست داشتند را به صورت او پرتاب کردند که به صورت رئیس خورد و به او گفتند: تو را یک قلم داده اند، اگر شمشیر داده بودند چه می کردی؟! و همان روز با لباس روحانیت به طرف عراق حرکت کرد.
پس از چند روز تلفن زدند که من به اصفهان حرکت کردم. بنده با چند ماشین از رفقا و اهل علم و گویندگان به استقبال رفتیم.
یکی از رفقا پرسید: چرا به این زودی بازگشتید؟
فرمودند: من در حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مشغول نماز بودم. پس از خاتمه نماز، کسی به پای من افتاد. او را بلند کردم، دیدم رئیس عدلیه اصفهان است که به عراق آمده که مرا برگرداند.
معلوم می شود که در آن ظلمات، مردمانی بدین پاکی هم وجود داشته اند.
در هر حال تا پایان عمر در عدلیه مشغول گره گشایی از کار مردم و دژ