گلزار مقدس: مشاهیر تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٩٢ - خاکشیر
و اولادی نداشت. فکر می کنم حتی جرأت و جسارت این که سراغ دختری برود در روح او کشته شده بود.
سیّد، ضمیری صاف و مانند آینه پاک داشت باطن او آیینه ای بی غبار بود.
در مناعت طبع و بلند نظری و زیر بار کسان نرفتن آیتی و حکایتی بود.
دوستی می گفت: او سال ها سبیل (پیپ ارانی) می کشید. روزی که در خیابان همراهش بودم متوجه شدم که دو سه بار متوجه سطح خیابان شد و ته سیگارها را که دم دستش آمد برداشت، توتون های آن را در سبیل ریخت و کشید.
با نوعی تعرض به وی گفتم: آقا! اجازه می فرمودید مخلصتان بسته ای توتون از هر نوع که دلتان می خواست خریده به حضور می آورد.
ناگهان در حالت طمأنینه ای که نظیرش را ندیده بودم این جمله به پاسخم گفت: این، منّت ندارد، امّا لطف شما نمی تواند بی منّتی باشد.[١]
آقای میرزا فضل الله اعتمادی "برنا" گوید: مرحوم خاکشیر با درآمد دسترنج کلاهدوزی و بعداً با دستمزد شانه زنی عبا و کیش بافی گذران می کرد و در محله شهیش (شیش) زندگی مجرد و بسیار ساده ای داشت.
وی اشعار زیادی غیر هذل داشت ولی پس از فوتش یکی از اقوام و ورّاث او، سروده هایش را به یک کتابفروش بهائی فروخت و او نیز بدون هیچ شرح و مقدمه ای درباره آثار و حالات سراینده، غیر هذلیات را جدا ساخت و به طور مخفیانه و قاچاق به طبع و نشر هذلیات پرداخت و سیّد "خاکشیر"، محروم در حیات و مظلوم
[١] ر.ک: دولت دیدار ص ١٩٠- ١٨٥.