مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١ - گفتار در حقيقت عماء
اختصاص به نسبت و جهتى از جهات خاص ندارد؛ و آن چه از صفات و اسماء به او اضافه شود، به نحو عدم تعين اعتبار شود، لا إلى ما هو أعلى منه و لا أدنى. چه آن كه نسب و اعتبارات كلا از تنزل و تجلى و ظهور آن حقيقت، بدون تجافى از مقام و مرتبه يا حقيقت غيبيه كه «كنز محض» بر آن اطلاق شده، حاصل شود. و حقيقت ذات هميشه در كمال عزّت و كبريايى خود مستغرق است؛ چه قبل از خلقت و ايجاد و اظهار كلمات وجوديه، و چه بعد از تنزل از مقام كنزيت مخفيه.
آن حقيقة الحقائق ازليه، كه حضرت ختمى مقام، عليه السلام، فرمود: كان في عماء و نيز فرمود كان في ياقوتة بيضاء، بدون تجافى از مقام در حجاب اسماء و حجب صفات به صفت تجلى و ظهور در مراتب و مقامات و ظهورات ناشى از آن حقيقت سارى و ظاهر است، بدون قبول تأثير و تحول از غير؛ چه آن كه آن حقيقة الحقائق «محوّل الحول و الأحوال» است، نه متحول به صور خلقيه و تعينات قبل از ظهور كثرت و بعد از ظهور در مجالى و مظاهر. و الحديث «التحول»، المأثور من النبي، صلى اللّه عليه و آله، ناظر إلى تحوله في ظهوره من جهة أسمائه. و هو متنوّع بحسب الظهور، لا أنه متحوّل.
حقيقت ذات ازلا و ابدا كنز مخفى و غيب الغيوب و متصف به احديت ذاتيه است، كه نه كسى زو نام دارد نه نشان. و عين ممكن در عدميت و بطون باقى است.
| «ممكن ز تنگناى عدم ناكشيده رخ |
| واجب ز جلوهگاه قدم نانهاده گام |
| در حيرتم كه اين همه نقش عجيب چيست |
| بر لوح خاطر آمده محفوظ خاص و عام» |