مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢ - گفتار در مفاتيح غيب
استفاضت، چگونه ظاهر گرديد؛ در جواب اين سؤال ارباب تحقيق و اهل حق بحث از «مفاتيح غيب» نمودهاند. [١] در مأثورات نبويه و ولويه، و نيز در مأخذ معارف اوليا، يعنى كلام مجيد و قرآن شريف، به آن چه عنوان شد تصريحات كم نيست؛ و گاهى هم مطالب تلويحا و تلميحا مذكور افتاده است. و شك نيست كه لسان و بيان و قلم از ذكر برخى از مطالب عاجز است.
سعيد الدين سعيد فرغانى، از مردم «فرغانه» [٢]، در مقدمه بر شرح خود بر تائيه ابن فارض مراتب و مقامات عرفانى را بهتر از جميع ارباب اين فن بيان كرده است.
وى در مقدمه بر شرح عربى خود بر تائيه مطالب عاليهاى به رشته تحرير در آورده؛ و شارح مفتاح الغيب تمام مقدمه آن بزرگ زمانه را در مصباح الأنس آورده است.
بسيارى از كمل ارباب توحيد از سعيد الدين سعيد فرغانى در بيان عويصات استمداد نمودهاند؛ و اگر در مقدمه بر اثر نفيس استاد عصر (قده) جاى پايى از شارح فرغانى ديده شود جاى تعجب نيست.
[١] «مفاتيح غيب» بر دو قسم است: مفاتيح در «قوس نزول»، و «قوس صعود». چه آن كه حق جز از طريق اسماء و صفات، يا قبول تعين اسمائى، در هيچ مظهرى تجلى ننمايد. و اينكه خاتم انبيا و اولياء، عليه و على أولاده السلام و التحية، فرمودهاند: إنّ للَّه سبعين ألف حجاب من نور و ظلمة؛ لو كشفها، لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إليه بصره من خلقه. نتوان از «سبحات وجه» اراده نمود تجلى وجودى را، و گر نه تجلى ذات كليه تعينات، از جمله اسماء صفات، را به برق غيرت احديت ذاتيه محترق نمايد. مىشود كه از نظر شهود سالك در تجلى شهودى جز ذات همه تعينات ناشى از ذات غير مشهود، و مشهود حق باشد و بس.
[٢] «فرغانه» نام ولايتى است از ملك ما وراء النهر، بين سمرقند و كاشغر. و كاسان گويا شهرى است از نواحى فرغانه.
اهل موسيقى گوشه معروف به «نهاوندك» را فرغانه نيز گويند. كاسان در جانب راست رود سيحون قرار دارد.
سرزمين خراسان قديم تمام اين نواحى از جمله كاشغر را شامل بوده است. و كاشغر در عصر ما ضميمه چين است كه مانند ايالت تبّت با قوه قهريه منضم به چين شده است. در تبّت مسلمان نيز وجود دارد، و اكثر مردم آن بودايى مذهبند. انفجار در چين هم مانند كشور شوراها امر حتمى است. و از خواص لا ينفك حكومت مطلقه، خصوصا نوع ماركسيست، تجزيه مىباشد. برخى از جاهلان مغرور و بىخبر از سياست جهانى به خيال خود مقدمه ظهور اقتصاد ماركسيستى را پى ريزى كردند! و اين مسلك سخيف را ماهرانه در فكر نوجوانان رسوخ دادند. برخى از ارباب عمامه نيز به مروج اين مسلك اظهار بندگى و تعشق مىنمودند! و تا جايى رفتند كه حتى ماركسيستهاى حرفهاى قديمى نيز از كار ايشان به حيرت افتادند! رسيده بود بلايى ولى بخير گذشت. ولى اين دم شيطانى و نفخه عزازيلى موجب گرفتارى جماعت كثيرى و فناى طايفه كم تجربهاى شد كه با هيچ دم اسرافيلى بر سر عقل نيامدند، ولى رنود برق آسا رنگ عوض كردند!