موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣ - مقدمه آيت اللّه جوادى آملى
جانكاه چيزى از عبد سالك باقى نمىگذارد [١] مگر عبوديت او. همانطورى كه ربوبيت خداوند عين ذات اوست نه زايد بر ذات، و در آنجا مشتق عين مبدأ و مبدأ عين مشتق است، درباره عبد واصل نيز چنين خواهد شد، كه هيچ چيزى جز عبوديت وى نمىماند. و عبوديتِ محض «ذات ثبت له الربط» نيست، بلكه «عين ربط» مىباشد. و ربط محض جز نگاه تام چيز ديگرى نيست، و هرگز نگاهِ ربطى به خود نگاه تعلق نمىگيرد؛ و در اين حال، نه نگاه ديده مىشود و نه نگاه كننده. چون خود اين نگاه به حقْ حجابِ نورى است و فرض آن است كه اين حجابِ نورى همانند هستىِ مجردِ خودِ نگاه كننده دريده شد؛ و اصل خرق حجاب هم به نوبه خود حجاب نورى است و رخت بربست؛ و در اين حال، هم او مىگويد: لِمَنِ الْمُلْكُ و هم او مىسرايد: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ [٢] و آنچه را كه ديگران بعد از گذراندن عقبه كؤود مرگ طبيعى و برزخ و شدايد آن مىنگرند، نمازگزار راستين كه به سرّ آن بار يافت، هم اكنون مىبيند.
و كليد مطلب آن است كه صحنه قيامت در باطن اين جهان موجود است، و مرحله ظهور آن مستلزم برچيدن بساط نظام كيهانى كنونى است كه همراه آن تاريخ رخت برمىبندد، و چيزى كه منزه از زمان است هماره موجود بوده و هست و خواهد بود، گرچه ما در قوس صعودى بعداً به او مىرسيم، و اگر كسى با مرگ ارادى و پشت سرگذاشتن نشأه برزخ هم اكنون آن همه حجابهاى نورانى را خرق كند، مىتواند همه آن صحنهها را الآن ببيند در حالى كه داراى جسم است و همه شرايط جسمانى را داراست؛ چنانكه در «معراج» رخ داد. لذا
[١] «ولاحظته، فصعق لجلالك، فناجيته سرّاً». (مناجات «شعبانيه»، إقبال الأعمال، ص ١٩٩)
[٢] غافر (٤٠): ١٦.