موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨ - مقدمه آيت اللّه جوادى آملى

آن‌كه مستدل را راهنمايى مى‌كرد و رابطه دليل و مدلول را برقرار مى‌نمود و به همه امور ياد شده از همه نزديك‌تر بوده، همان هستى مطلق بوده و هست.

بنابراين، در تمام سفرهاى معنوى، اعم از سير ابتدايى يا انتهايى، همسفر خداست: «مرا همراه و هم راهست يارم».

چون جز خدا هرچه باشد ضلالت است: فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ‌ [١] كسى كه اهل نماز نيست سير صعودى نداشته، بلكه هماره مبتلا به تيه و حيرت است:

يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ‌ [٢].

^ سير در خدا، كه سفر دوم از «اسفار چهارگانه» سالكان الهى است، مهمتر از سير به سوى خداست، لذا واصلان به حق كه با زمزمه «ماكنت أعبد ربّاً لم أره» [٣] او را ديده و مى‌پرستند، از كمى زاد ناله و از طول راه، لابه و از دورى سفر و بزرگى منزل هراسناك‌اند: «آه، من قلّة الزاد، وطول الطريق، وبُعد السفر، وعظيم المورد» [٤].

^ نماز اسرارى دارد كه برخى از آن‌ها «مَطِيّه» رهوار سفر اول است تا لقاء اللَّه حاصل گردد؛ و بعضى ديگر از آن‌ها مركب راهوارى است كه با استمداد از ساير مراتب، پيمودن سفر دوم تا چهارم انجام شود.

تذكر: گرچه مفاد حديث مزبور وصول به خداست و اين وصول با سفر اول تمام مى‌شود، ليكن به نظر حضرت امام خمينى (ره) پايان سفر اول همانا حق‌


[١] يونس (١٠): ٣٢.

[٢] المائدة (٥): ٢٦.

[٣] الكافي، ج ١، ص ٩٨، «كتاب التوحيد»، «باب في إبطال الرؤية»، حديث ٦؛ التوحيد، صدوق، ص ٣٠٨، حديث ٢.

[٤] نهج البلاغة، ص ٤٨١، حكمت ٧٧.