حج ط-صدرا
(١)
تفاهمات اسلامی
٩ ص
(٢)
درس اول
٩ ص
(٣)
حسن تفاهم
٩ ص
(٤)
درس دوم
١٥ ص
(٥)
آیات و احادیث
١٥ ص
(٦)
درس سوم
٢٠ ص
(٧)
نقش حج در وحدت و تفاهم مسلمانان
٢٠ ص
(٨)
اخلاق و آداب سفر
٢٩ ص
(٩)
درس اول
٢٩ ص
(١٠)
فایده و لزوم درس اخلاق برای مسافران حج
٢٩ ص
(١١)
درس دوم
٣٥ ص
(١٢)
آشنایی با چند لغت
٣٥ ص
(١٣)
اخلاق
٣٥ ص
(١٤)
آداب
٣٧ ص
(١٥)
سفر
٣٨ ص
(١٦)
رفیق
٤١ ص
(١٧)
کعبه و نقش اجتماعی آن
٤٥ ص
(١٨)
ابراهیم علیه السلام، قهرمان توحید
١٠٩ ص
(١٩)
یادداشتهای کوتاه
١٢٣ ص
(٢٠)
احرام و فلسفه آن
١٢٣ ص
(٢١)
کسانی که از صدر اسلام تا سال 335 به نقل مسعودی امارت حجاج را به عهده داشته
١٢٦ ص
(٢٢)
اند
١٢٦ ص
(٢٣)
حج عاشقانه
١٢٦ ص
(٢٤)
فلسفه حج
١٢٩ ص
(٢٥)
اسرار حج
١٢٩ ص
(٢٦)
تأثیر حج در چین
١٢٩ ص
(٢٧)
حج از جنبه اجتماع مسلمانان
١٢٩ ص
(٢٨)
حج و تأثیر آن در ممالک اسلامی
١٢٩ ص
(٢٩)
فواید حج از نظر ویل
١٢٩ ص
(٣٠)
دورانت
١٢٩ ص
(٣١)
کعبه
١٣١ ص
(٣٢)
عدم جواز بیع و اجاره خانه
١٣١ ص
(٣٣)
های مکه
١٣١ ص
(٣٤)
مرکزیت در اجتماع
١٣٢ ص

حج ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥ - کعبه و نقش اجتماعی آن

الَّذی صارَ الَیهِ ما حَدَثَ فِی الْمَکانِ الَّذی کانَ فیهِ، فَامَّا اللَّهُ الْعَظیمُ الشَّأْنِ الْمَلِک الدَّیانُ فَانَّهُ لایخْلو مِنْهُ مَکانٌ وَ لایشْتَغِلُ بِهِ مَکانٌ وَ لایکونُ الی مَکانٍ اقْرَبَ مِنْهُ الی مَکانٍ، وَ الَّذی بَعَثَهُ بِالْآیاتِ الْمُحْکمَةِ وَ الْبَراهینِ الْواضِحَةِ وَ ایدَهُ بِنَصْرِهِ وَ اخْتارَهُ لِتَبْلیغِ رِسالاتِهِ صَدَّقْنا قَوْلَهُ بِانَّ رَبَّهُ بَعَثَهُ وَ کلَّمَهُ.

فَقامَ ابْنُ ابِیالْعَوْجاءِ فَقالَ لِاصْحابِهِ: مَنْ الْقانی فی بَحْرِ هذا؟ سَألْتُکمْ انْ تَلْتَمِسوا الَی خَمْرَةً فَالْقَیتُمونی عَلی جَمْرَةٍ. فَقالوا: ما کنْتَ فی مَجْلِسِهِ الّا حَقیراً. فَقالَ: انَّهُ ابْنُ مَنْ حَلَقَ رُؤوسَ مَنْ تَرَوْنَ.

[ابن ابیالعوجاء از شاگردان حسن بصری بود سپس از اعتقاد به توحید

دست برداشت. به او گفتند: مذهب رفیقت را رها کردی و در چیزی که اصل و حقیقتی ندارد درآمدی! گفت: رفیق من آشفته است، گاهی معتقد به قدر و آزادی اختیار است و گاهی جبری مسلک، و او را استوار بر یک مذهب نمیبینم.

راوی گفت: ابن ابی العوجاء از روی سرکشی و انکار بر کسانی که حج میگزارند داخل مکه شد و عالمان دینی از گفتگو و همنشینی با او کراهت داشتند زیرا بسیار بد زبان و بدطینت بود. پس نزد امام صادق علیه السلام آمد و در میان گروهی از همفکران خود در خدمت آن حضرت نشست و گفت:

مجالس امانت است (سخنان باید در همین جا دفن شود) و هرکه را سرفه گرفته است باید سرفه کند، آیا اجازه میدهی سخن گویم؟ فرمود: بگو.

گفت: تا کی این خرمنگاه را میکوبید و به این سنگ التجا میآورید و این خانهای را که از آجر و سنگ و گل بالا رفته میپرستید و چون شتران رمیده دور آن هروله