فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٠ - و امّا ملل و نحل
خبر من غبر) بدين مهم همت گماشته، ولى خوشبختانه تاريخ مذاهب اسلامى (كه بخش مهمى از تاريخ اجتماعى اسلام است) از اواخر سدۀ دوم مورد اهتمام مسلمانان بوده و كتابهايى در اين زمينه نوشته شده است، زيرا اولا مسلمانان به واسطۀ گسترش سريع و اعجابانگيز اسلام در بلاد ايران و روم كه قبلا داراى عقايد فلسفى و مذهبى بودند مواجه با اعتراضات و تشكيكاتى گرديدند كه بناچار مىبايست به پاسخ آن مبادرت مىكردند. ثانيا گرچه قسمتى از مردم اين بلاد اسلام آوردند ولى رسميت يافتن دين يهود و نصارا و زردشتيان و صابئين از طرف اسلام، سبب ادامۀ اين اديان در گسترۀ بلاد اسلامى گرديد و قهرا بين پيروان اديان مزبور با مسلمانان مشاجرات و مباحثاتى صورت مىگرفت و گاهى هر فرقه براى به كرسى نشاندن عقايد خويش به رد مخالفان خود مىپرداخت، لذا دانشمندان مسلمان كه سنگردار عقايد مذهبى مسلمانان و مدافعان اسلام بودند بناچار مىبايست جوابگوى اعتراضات و شكوك مىبودند. از طرفى تشعبات دين به فرقههاى مختلفى چون شيعه و سنى و خوارج و مرجئه [١٤]و قدريه و معتزله و اشاعره و ماتريديه و فرق منشعبۀ از آنها، و نيز بحث در صفات بارى تعالى و موضوع جبر و تفويض و قضا و قدر و ساير مباحث كلامى، ايجاب مىكرد كه هر فرقه براى تثبيت عقايد خود و ابطال معتقدات مخالفان خويش به رد آنان بپردازد.
ترجمۀ كتب منطق و فلسفه در سدۀ دوّم و بحث آزاد در مجامع اسلامى را نيز بايد بر مباحث طرح شده در گذشته افزود.
پاسخ به اعتراضات و اشكالات صاحبان اديان و پيروان هر فرقه نسبت به فرقه ديگر، نخست نياز به دانستن عقايد و آراى آنان و سپس احتياج به منطق و استدلال و بويژه فن جدل و اصول علم كلام داشت كه مسلمانان در هر دو موضوع (عقايد فرق و رد آنان بر مبناى علم كلام) دست به تأليفاتى زدند. خاصه كه از طرف خلفا و وزرا و دولتمردان نيز بدين كار تشويق مىشدند.
مثلا مروان آخرين خليفۀ اموى (در سالهاى ١٢٧-١٣٢) خود عقائد مرجئه را داشت و دانشمندان اين فرقه را عليه مخالفان تشويق و تحريص مىكرد.
[١٤] -مرجئه عبارتند از قائلان به ارجاء يعنى تأخير حكم صاحب گناه كبيره به روز قيامت، كه در مقابل وعيديه يعنى قائلان به كفر صاحب كبيره و خلود وى در جهنم (گرچه مؤمن باشد) بودند و تنها عقاب وى را خفيفتر از كفار مىدانستند.