فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٨ - و امّا ملل و نحل

چنين نسبتى است. مثلا در حديثى دربارۀ امير المؤمنين عليه السلام آمده: انتحلتم اسمه، يعنى لقب (امير المؤمنين) را كه خاص آن حضرت است به خود بستيد. [١٠]

يا در حديث ديگر دربارۀ فضل عالم، از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: ان فينا اهل البيت فى كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين، [١١]يعنى در بين ما كسانى هستند كه تحريفات غلات و نسبتهاى ناروا و ضعيف اهل باطل را از ساحت دين دور مى‌كنند.

بنابراين استعمال كلمۀ «نحله» در اهواء و آراى فلسفى (در مقابل ملل و ديانات) از لحاظ واقعيت نداشتن پندارهاى بشرى در مقابل اديان الهى (به عقيدۀ مليين) است.

چنان كه اشاره شد مراد از «ملل» ديانات و منظور از «نحل» آراء و مذاهب فلسفى است.

اينك بايد ديد كه اين موضوع داخل در كدام يك از علوم است؟ زيرا متقدمان، علوم را به تيره‌هايى تقسيم كرده و بر هر يك اسمى گذارده‌اند.

گرچه با تشعبات فعلى دانشها در عصر حاضر اين تقسيمات بى‌مورد به نظر مى‌رسد، ولى از لحاظ ضبط دايرۀ مباحث مربوطه و يا كاوش دربارۀ مناسبات هر يك از علوم، ما از دانستن قدر جامعى براى يك دسته از دانشها كه با هم كمال همبستگى را دارند بى‌نياز نيستيم.

ملل و نحل از دو نظر به دو علم بستگى دارد:

١-از نظر درستى و نادرستى اصل اعتقاد و مذهب، كه از اين جهت جزو علوم عقلى است و در فلسفه و كلام بايد مورد بحث واقع شود.

٢-از نظر آشنايى به زمان پيدايش و اطلاع بر خلاصۀ معتقدات مذاهب و تحولات تاريخى بدون لحاظ جرح و تعديل و اثبات و نفى، كه مربوط به تاريخ و از شعب آن است.

مورد بحث ما در اينجا همين قسمت، يعنى بحث تاريخى در مورد شعب تيره‌هاى دين اسلام، و داستان پيدايش و سرگذشت مذاهب اسلامى، و تحوّلات و تشعبات هر مذهب است كه مناسب است به نام «تاريخ مذاهب اسلامى» از آن ياد شود.


[١٠] -اصول كافى، ج ١/٣٢.

[١١] -مجمع البحرين.