اعتقاد ما - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨ - ٤- او جسم نيست و هرگز ديده نمىشود
و بااين جريان ثابت شد كه خداوند هرگز قابل رؤيت نيست.
ما معتقديم: اگر در بعضى از آيات يا روايات اسلامى سخن از رؤيت پروردگار به ميان آمده منظور رؤيت با چشم دل و شهود باطن است، چرا كه هميشه آيات قرآن يكديگر را تفسير مىكنند (القُرآنُ يُفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً). [١]
اضافه بر اين على عليه السلام در پاسخ كسى كه از حضرتش پرسيد:
«يا اميرالمؤمنين هَلْ رأيتَ ربَّك؛
اى اميرمؤمنان! آيا هرگز خداى خود را ديدهاى؟» فرمود:
«اأعْبُدُ ما لا أرى؛
آيا كسى را كه نديدهام پرستش كنم؟»
سپس افزود: «لا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعَيانِ، وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقايِقِ الايمانِ؛ چشمها هرگز او را آشكارا نمىبيند امّا دلها با نيروى ايمان وى را درك مىكنند». [٢]
ما معتقديم: صفات مخلوقات را براى خدا قائل شدن از جمله اعتقاد به مكان و جهت و جسميّت و مشاهده و رؤيت، سبب دور افتادن از معرفت خداوند و آلوده شدن به شرك است، آرى او برتر از همه ممكنات و صفات آنهاست و چيزى همانند او نمىباشد.
[١]. اين جمله معروف است و از ابن عبّاس نقل شده است، ولى اين معنى در نهجالبلاغه از اميرمؤمنان على عليه السلام به شكل ديگرى آمده است: «انّ الْكتاب يصدّق بعضه بعضاً ...» (نهجالبلاغه، خطبه ١٨) و در جاى ديگر مىفرمايد: «و ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض» (خطبه ١٠٣)
[٢]. نهجالبلاغه، خطبه ١٧٩