اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٨٠ - نامه کنسول ایالات متحده در تبریز به سفارت
حکومت نظامی سابق تبریز، یعنی ژنرال بیدآبادی، رسماً رژیم بازرگان را پذیرفته بود، ولی پس از دو یا سه روز هرج و مرج وسیع در شهر، توده ای از جمعیت پایگاه را مورد هجوم قرار دادند و زرادخانه را به تاراج بردند به طوری که چندین هزار تفنگ به دست یک جمعیت مملو از احساسات افتاد.
اگر هرج و مرج را بتوان اندازه گرفت باید گفت که این هرج و مرج پس از انحلال ارتش و پراکنده شدن سربازان به بالاترین اوج خود رسید. عصر روزی که پایگاه سقوط کرد، شماره شلیکها را در دقیقه می شمردیم. ٤٧ شلیک در یک زمان شصت ثانیه ای و این طور که معلوم شد، آن دقیقه یک دقیقه نسبتاً عادی در شهر بود.
ظهور قارچ مانند گروههای رقیب هشیار که از لحاظ نظری مسئول حفظ نظم بودند به فروریختن نظم در تبریز کمک کردند. مأمورین پلیس و ساواک تحت تعقیب قرار می گرفتند. دشمنان قدیمی می کوشیدند انتقام بگیرند. دو گروه «کمیته» (یکی تحت ریاست آیت الله قاضی طباطبایی و دیگری تحت رهبری ملائی بنام بنابی) می کوشیدند هر یک بر دیگری تفوق یابند، چندین نبرد حاد در کلانتریهای مختلف و بیمارستان و دانشگاه و ایستگاه تلویزیون در جریان بود و همچنین توده های انتقام جوی مجازاتگر به مقیاس کامل سرگرم عملیات بودند (١٢ مأمور پلیس و ساواک و دیگران در یک دوران دوروزه از درختها بدار آویزان شده بودند.)
همچنین سیستم مخابراتی از هم پاشیده شده بود، مأمورین سابق و گروه کثیری از دیگران از خانه ای به خانه دیگر حرکت می کردند و در جستجوی یک محل «امن» برای گذراندن شب بودند. تلفنها را یا جواب نمی دادند و یا خطوط قطع می شدند و تماس گرفتن با هر کسی که حداقل برای آن روز مسئول امنیت بود، را تقریباً غیرممکن می ساختند. پاسداران غیرنظامی (کمیته) کنسولگری گاه ظاهر می شدند و پس از آن ناپدید می گردیدند و صراحتاً مدعی بودند که از ماندن در آنجا هراسناکند.
در جریان شب ١٥ فوریه هیچ کدام از پاسداران کمیته در محل کنسولگری حاضر نشدند و پاسداران نیروی هوایی ایران که در محوطه کنسولگری حاضر نشدند و پاسداران نیروی هوایی ایران که در محوطه خارج کنسولگری سرگرم گشت بودند نیز ناپدید شدند. من کوشیدم که به ستاد کمیته و منزل آیت الله قاضی طباطبایی و دفتر ژنرال ایمانیان تلفن کنم ولی علیرغم وعده ها و اطمینان دادنها از همه جوانب، موفقیتی برای به دست آوردن یک نیروی پاسدار کسب نکردم. نگهبانان پست شب خودم که دو نفر بودند (دو مستخدم قراردادی غیرمسلح) سرکار آمدند و با توجه به وضع خیابانها و موقعیت خانه (که در گوشه دور افتاده محوطه بود) هشت زندانی و من بر روی کف ساختمان اداری خوابیدیم.
بامداد روز بعد نگهبانان پست بعد سر کار حاضر نشدند ولی من نگهبانان پست شب را مرخص کردم و بار دیگر کوشیدم تا یک نیروی پاسدار کمیته به دست آورم که باز هم بدون نتیجه ماند. در ساعت ١٥/١٠ بامداد در حالی که «زندانیان» سرگرم آماده کردن صبحانه