اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٨٢ - نامه کنسول ایالات متحده در تبریز به سفارت
سوی من یادداشت کرد و آ ن گاه یک به یک «زندانیان» را وادار کرد که سرگذشت خود از روزی که وارد ایران شده اند تا ورودشان به زندان کمیته را، شرح دهند. داستانها به زبان فارسی نوشته می شد (ظاهراًً طبق سبکی که هر یک از آنها داستان خود را تعریف می کرد) و هر یک از ما را وادار کردند تا این «داستان اعتراف نامه» را امضاء کنیم. تمامی این فرآیند، تا حدی به دلیل هرج و مرجی که در ساختمان و در اطراف آن حکمفرما بود، چند ساعت طول کشید. در خارج غوغا و آشوب عجیبی حکمفرما بود و میلیشیای انقلابی مرتب «اسیر» به داخل وارد می کرد و جماعت زیادی در نزدیکی سر در کاخ جوانان اجتماع کرده و در اطراف هر اتوبوس تازه واردی جمع می شدند. در خود ساختمان راهروها از گروههای پرجنب و جوش که دستور می دادند و سئوال می کردند و میلیشیای کنجکاو (اغلب جوانان کم سن و سال با سلاحهای اتوماتیک همیشه حاضر) که مرتب در را باز کرده و در سلول ساختگی ما پرسه می زدند، لبریز بود. صدای تیراندازی تقریباً لاینقطع بود. پس از چندین ساعت یعقوب برق لامع و علیرضا کیمیا که من به خانواده های آنها در جریان حمله تلفن کرده بودم، سرانجام مرا پیدا کردند. آنها گفتند که به کنسولگری رفته بودند ولی آن زمان مرا از آنجا برده بودند و آن گاه به سرکشی به ستاد کمیته ها پرداخته بودند که موفق نشدند و سپس به بیمارستانهای محلی مراجعه کرده و سرانجام به بازپرسی بازداشتگاهها یک به یک پرداخته بودند. ورود آنها بلافاصله تغییری در جو ایجاد کرد و چندین نفر از اعضای کمیته همچنین در وضع ناهنجاری سر رسیدند و از پاسداران پرسیدند که چرا مرا بازداشت کرده اند، حکم استخلاص من بلافاصله صادر شد، ولی آنها توضیح دادند که هشت زندانی خارجی باید در بازداشت بمانند زیرا پرونده آنها هرگز برای محاکمه ارجاع نشده است. من از ترک ساختمان خودداری کردم مگر این که آنها نیز با من بتوانند ساختمان را ترک کنند و با تأکید بر ناخوشایندی شدید از اعضای کمیته از حضور من، گفتم که هرگز این اشخاص که فارسی صحبت نمی کنند و در تکفل من هستند را در یک وضعیت هرج و مرج و بی قانونی رها نخواهم کرد. اگر آنها بمانند من هم در زندان با آنها خواهم ماند.
پس از حدود یک ساعت جر و بحث و با توجه به این که برق لامع احساس می کرد که اوضاع به طور کلی وضع نامطلوبی پیدا می کند، اظهار داشت که بلافاصله یک محاکمه برای این ٨ نفر ترتیب خواهد داد و اتاق زندانی را ترک کرد. پس از گذشت حدود ٢ ساعت او بازگشت. اتفاقاً گروهی از قضات با دادستان کل جلسه داشتند و دوست من ترتیبی داد که پرونده این ٨ نفر مورد رسیدگی قرار گیرد. سرانجام ما اجازه یافتیم در ساعت ٨ بعد از ظهر به اتفاق حرکت کنیم و به خانه یعقوب برق لامع برویم و از آنجا بود که من به سفارت تلفن کردم.
یعقوب برق لامع پیشنهاد کرد که شب را در خانه او بمانیم ولی پس از این که او توضیح داد که یک دسته کامل از پاسداران نیروی هوایی از کنسولگری دفاع می کنند، من تصمیم گرفتم