اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٧٧ - نامه کنسول ایالات متحده در تبریز به سفارت
بدان معنی است که همه آن چیزی که کسی می تواند از خارج بشنود تیراندازی و فریادهای گاه و بیگاه و صدای دویدن مردم است. تانکها به آنچه که صداهای عادی به شمار می روند گاهگاهی قطع و وصل موقتی می دهند، ولی علیرغم انطباق سمعی با جنگی که در شهر جریان دارد ٢٤ ساعت جنگ بدون وقفه حتی برای من نیز کافی است. شهر بار دیگر در آتش می سوزد که شاید تا اندازه ای شگفت آور باشد زیرا در واقع به نظر می رسید که پس از آتش سوزی بار قبل چیزی برای سوختن باقی نمانده باشد. آیا آن آتش سوزی، چند روز قبل بود یا چند هفته قبل؟ دیگر نمی توانم چیزی را به خاطر بیاورم.
هنگامی که من حدود نیم ساعت قبل از داخل ساختمان به باغ پشت ساختمان آمدم، شش فقره آتش سوزی را شمردم. از جایی که من الآن نشسته ام و به طرف جلوی کنسولگری نگاه می کنم هاله ای از دود همه جا را فرا گرفته است. لازم به گفتن نیست که مردم در اینجا وضعیت روحی خوبی ندارند. آخرین نفری که تلفنی صحبت کرد (حدود نیم ساعت قبل) بغض گلویش را گرفت و گویی تلفن را زمین گذاشت. من در حال حاضر حالم خوب است، زیرا سی سرباز در اطراف ساختمان هستند، ولی هنوز روشن نیست که اینها چه مدت در اینجا خواهند ماند.
در تهران ارتش به سمت نیروی هوایی روی آورده است و آنها سرگرم کشتن یکدیگر هستند. اکنون وقت مناسبی نیست که هر کس هر یونیفورمی که می خواهد بپوشد و من کاملاً درک میکنم اگر همه آنها یونیفورم خود را به یک سو پرتاب کنند و به جستجوی خانواده هایشان بروند. وقتی که آن حادثه قابل پیش بینی رخ دهد، شما باور خواهید کرد من آن کسی نیستم که بخواهم نامم به عنوان فردی با افکار بزرگ، با مرمر در سرسرای وزارت امور خارجه ثبت شود.
روز گذشته فرمانده محل به دیدن من در خانه آمد و هنگام صرف فنجان چای (او به علت زخم معده مشروب نمی نوشد) به من گفت که رولور را به کمرم ببندم، زیرا او نمی تواند همه چیز را تضمین کند. دانش من درباره سلاحها به طور اعم و رولورم به طور اخص، از دانستن طرز به کار بردن آنها و یا آن فراتر نمی رود، بنابراین یک نوع حالت مکث و درنگی به من دست داد. یکی از این روزها تصور می کنم ناگزیر خواهم بود با این رولور تیراندازی کنم. فقط به این علت که ببینم گلوله ها چگونه خارج می شوند، ولی ترجیح می دهم شانس خود را با فرار آزمایش کنم.
امید است که اوضاع به چنین مرحله ای نکشد زیرا دویدن هرگز بهترین ورزش من نبوده است.
در ضمن در حالی که این اوضاع مغشوش در اطراف ما در جریان است، بعضی از کارگران ما مرتکب اشتباه آمدن به کنسولگری شده اند، بنابراین من هم از آنها خواستم تا لوازم روشنایی جدید را در سرسرای اصلی نصب کنند. اگر این لوازم خرد شود لااقل من چند روزی از آنها