اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ١٥٤ - حمله به سفارت
تیراندازی، اکثر آنها به گنبد مخابرات و سپس به منتهی الیه CRU و TCU رفتند. تعدادی از آنها خود را به تلفن ها رساندند و درخواست کمک کردند. با شدت گرفتن حملات، بیشتر آنها به گنبد مخابرات آمدند و در چند مرحله تجهیزات مخابراتی را معدوم کردند.
(ج) در دفتر جلویی، سفیر و معاون زیر میز دراز کشیده بودند، و سفیر با بی سیم دستورات لازم را به تفنگداران دریایی می داد. تا زمانی که همه تفنگداران دریایی تسلیم شوند، آنها همانجا ماندند و سپس به گنبد مخابرات آمدند.
(د) در طبقه پایین، در ضلع شرقی، ریک تامس، هری جانسون و جیم رابرتز پشت درها را مسدود کردند و میزها را پشت پنجره ها گذاشتند، و آماده دفاع از آن قسمت شدند. وقتی هیل، موتن و اَوری به درب شرقی رسیدند، داخل ساختمان شدند و به آنها پیوستند. زمانی که مهاجمان از فاصله نزدیک شروع به تیراندازی به سوی درب شرقی کردند، رابرتز با بی سیم از سفیر کسب تکلیف کرد و سفیر گفت اگر می توانند، خود را تسلیم کنند. آنها سپس اجازه خواستند از گاز اشک آور استفاده کنند. سفیر به آنها اجازه این کار را داد، و آنها قسمت هال را پر از گاز اشک آور کردند و به طبقه بالا درون گنبد مخابرات رفتند.
(ه ) مهاجمین از بال غربی و در، وارد بال شرقی مرکز اطلاعات شدند و بال غربی به راحتی با هُل دادن پانل چوبی باز شد و داخل شدن و دسترسی به بار امکان پذیر گردید.
(و) در طبقه دوم همه جمع بودند به غیر از سرهنگ هالند و ال جردن که یک کارمند ایرانی و مترجم هالند بود. ریک تامس که یک کپسول گاز اشک آور اتفاقاً به گردنش اصابت کرده و او را شدیداً دچار سوختگی کرده بود، در هال افتاده بود و از درد به خود می پیچید.
(ز) در درون گنبد، تلفن ها و برق اصلی قطع بود (و از برق اضطراری استفاده می شد)، و گاز اشک آور داشت به تدریج وارد گنبد می شد. تمامی تجهیزات رمز گذاری پیام ها معدوم شد. (توضیح: سفارت دارای یک ژنراتور برق مستقل است. در طول حمله یک نفر که از کارکرد ژنراتور اطلاع کافی داشت آن را از کار انداخت.)
(ح) در همین اثنا، ژنرال استون که در کنار سفیر بود از لبه پنجره مشرف به شمال نگاهی به بیرون انداخت و تعدادی از خبرنگاران آمریکایی را در محوطه پارکینگ دید. خیلی زود شایع شد که آدم های خوب به پارک موتوری رسیده اند. هیچکس نمی دانست معنی این حرف چیست، ولی تقریباً در همان حدود بود که تیراندازی ها هم متوقف شد.
(ط) در همین حال، هالند یک عرقگیر و دستمال سفید را روی بالکن طبقه دوم انداخت و به پشت در فولادی برگشت. او و جردن صدای پای مردان مسلح را شنیدند که داشتند از پله ها بالا می آمدند، و فریاد زدند «تسلیم». سپس آنها درب ها را باز کردند و وارد هال شدند و راه پله مملو از مردان مسلح شد.
(ی) این مردان مسلح وارد گنبد شدند و دستور دادند که همه دستهایشان را روی سرشان بگذارند و از گنبد خارج شوند. حدود پنجاه نفر آمریکایی را در راهرو تاریک به صف کردند