اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٨١ - نامه کنسول ایالات متحده در تبریز به سفارت
دیروقت در خانه بودند و من در سرسرای دفتر نشسته بودم (و سرانجام با تهران تماس گرفته و بامداد بی حادثه تبریز را تشریح کردم) متوجه شدم چهار یا پنج نفر از بالای دیوار عقبی محوطه خالی «اصل چهار» به داخل محوطه گاراژ پریدند. آنها بلافاصله آتش گشودند و گلوله های آنها گاه و بیگاه به دفتر اصابت می کرد.
من بلافاصله به طرف سرسرای تحت حفاظت دویدم و از تنها شماره تلفنی که اتفاقاً در جیب داشتم و متعلق به یک دوست «انقلابی» بود که تمامی اعضای خانواده او عضو کمیته بودند، استفاده کردم. مادر او به تلفن پاسخ داده و من توضیح دادم که گروه ناشناسی به کنسولگری حمله کرده اند. او وعده داد که کمک بفرستد و من گوشی را گذاشته و به سرسرا بازگشتم. تیراندازی حدود ١٥ دقیقه ادامه داشت و ناگهان گروه به ساختمان اداری حمله ور شد. من فریاد زدم که من تنها هستم و غیرمسلح و به محض آن که گروه متوجه شدند که من کنسول هستم (با پرسیدن و آنگاه با خواندن فارسی ورقه هویت وزارت امور خارجه ایران که همراه داشتم)، دستهای مرا بسته و در حالی که دو نفر از آنها عکسها را خرد می کردند و بر روی اثاثیه لگد می زدند و غیره و غیره... دیگران طنابی به دست آورده و حلقه ای به دور گردن من انداختند (فحش می دادند، فریاد می زدند و در عین حال هل داده و سیلی می زدند).
آنها در جستجوی محلی بودند که سر دیگر طناب را از آن آویزان کنند که در این هنگام گروه بزرگتری از «میلیشیا» از طریق در محوطه هجوم آورده وارد سرسرای دفتر شدند. دو گروه ظاهراً به خوبی با یکدیگر آشنا بودند و رهبر گروم دوم (که یا در نتیجه پیام تلفنی من برای کمک آمده بود، یا جزئی از یک جریان قبلاً طرح ریزی شده برای نجات زندگی من بود؟ که من هنوز نمی دانم) بلافاصله مراسم «دار زدن» را متوقف کرد. گروه دوم به گروه اول ملحق شده، شروع به غارت دفتر کردند و مرا به تهدید اسلحه وادار نمودند درهای محوطه طاقداری را که مربوط به قسمت «امنیتی» است باز کنم.
پس از ریختن کلیه کپسولهای گاز اشک آور و تفنگ و رولور و گلوله ها و رادیوها در کیسه ها، آنها همچنین مهرهای کنسولگری و استامپهای روادید را بردند. آنها قبلاً کیف مرا با گذرنامه سیاسی و کارت هویت وزارت امور خارجه گرفته بودند. پس از یک بازرسی طولانی از همه اتاقها در ساختمان، گروه مرا به طرف خانه هدایت کرد و هشت زندانی سابق را تحت محاصره درآورد. یک اتوبوس ویژه از سوی کمیته به محوطه کنسولگری فرستاده شده بود و پس از این که ما را وادار کردند (البته تمامی جریان به تهدید اسلحه صورت می گرفت) تا کف اتوبوس دراز بکشیم، ما نه نفر را به ستاد کمیته بردند (کاخ جوانان سابق در مرکز شهر). در آنجا ما را در اتاقی قرار دادند که توسط دو نفر که به عنوان مأمورین دستگیر شده ساواک معرفی شدند، و نگهبانانی که تفنگهای خود را به سوی ما نشانه رفته بودند، قبلاً اشغال شده بود.
شاید دو ساعت بعد بود که یک بازپرس سرانجام وارد شد. او شرح حوادث روز را از