معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٩

وب‌گشتي
شکرانی مریم


يه داستان کوتاه: دو نفر دوست صميمي هميشه به هم مي‌گفتن من پشتت هستم. مي‌زنه و يه روز يکيشون مي‌خواد بره جنگل، اما اون يکي نمياد. اين يکي ميره به اون يکي ميگه پس چي شد؟ تو که هميشه مي‌گفتي من پشتت هستم؟ اون يکي ميگه آقا پشيمون شدم از حرفم. فقط همين!
وبلاگ‌ احمقانه‌هاي من
http://www.mousavi-reza.blogfa.com
مي‌دانستم که بن‌بست است، اما تا آخر آمدم و حالا دور مي‌زنم اين کوچه‌ي بن‌بست را!
وبلاگ من و هيچ‌کس
http://www.delbidell.blogfa.com
چه راحت نوشتيم «بابا نان داد...»
بي‌آن‌که بدانيم
بابا چه سخت براي نان
همه‌ي جواني‌اش را داد
وبلاگ دربست بهشت
http://darbastbehesht.blogfa.com
دخترخاله‌ام معلّم است. مي‌گفت يک‌بار تو امتحان جغرافيا سؤال دادم:
«آيا مي‌دانيد طولاني‌ترين رود ايران چه نام دارد؟»
يکي از شاگردهايم تنها پاسخ داده بود: بله!
وبلاگ با لبخند وارد شويد
http://boy-gairl-ramshir.blogfa.com
گنجشک‌ها کي رفتند؟
شاخه‌ها را کي لخت کرده؟
لعنتي پاييز،
جيب همه را زده است
وبلاگ سنگ کاغذ قيچي
http://sangkaghazgheychi.blogfa.com
من و خداوند هر روز صبح فراموش مي‌کنيم...
«او» خطاهاي مرا
و
«من» لطف او را
وبلاگ ترانه
http://golenilufar.blogfa.com
روزي لئون تولستوي در خياباني راه مي‌رفت که ناآگاهانه به زني تنه زد. زن بي‌وقفه شروع به فحش دادن و بد و بيراه گفتن کرد.
بعد از مدتي که خوب تولستوي را فحش‌مالي کرد، تولستوي کلاهش را از سرش برداشت و... محترمانه معذرت‌خواهي کرد و در پايان گفت: مادمازل من لئون تولستوي هستم.
زن که بسيار شرمگين شده بود، عذرخواهي کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودتر معرفي نکرديد؟ تولستوي در جواب گفت: شما آنچنان مشغول معرفي خودتان بوديد که فرصت نشد!
وبلاگ دختران دبيرستاني
http://٩gairls.blogfa.com
اين‌جا، يه کودک نفهم هست که فکر مي‌کنه چون امروز نوزده سالش مي‌شه، پس ديگه خيلي فهيم شده.
در حالي که کاملاً در اشتباهه!
وبلاگ بانوي قرون وسطايي
http://lonely-lady.blogfa.com
خدايا شکر که هستي، حتي دور...
وبلاگ من و دلم
http://manodelam٦٦.blogfa.com
لحظه‌هاي زيادي را به خاطر دارم که منافعم را به آدم‌ها ترجيح داده‌ام و اين اصلاً افتخارآميز نيست (آيکون غمگين)
وبلاگ متولد ماه دي
http://tajaliyenoor.blogfa.com